<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>~~~~هپروت~~~~</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/</link>
<description>گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!!</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 06 Jul 2008 21:05:05 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>معجزه در جعبه موبایل!!!</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-309.aspx</link>
<description>آیا شما به معجزه ایمان دارید؟آیا شما بارها و بارها با معجزه مواجه شده اید؟آیا من کاملا خول شده ام؟!&lt;br /&gt;و البته که من بعلت نمره پترولوژی خویش خول نگشته ام،ولی بجان این کامپیوترم که میخواهم سر به مونیتورش نباشد دوشب پیش در جعبه موبایل من معجزه رخ داد!!!&lt;br /&gt;عرض کرده بودیم که موبایل ما هوهته است،ولی دوشب پیش متوجه شدیم که وی هوته،هوته به معنای نسوخته در لوازم الکترونیکی همانند موبایل و اینها است،خلاصه اینکه دوشب پیش موبایل ما همینجوری برای خودش روشن شد و درست شد و الان سالم است،یعنی وقتی بهش گفتم دارم به فکر خریدن سونی اریکسن می افتم آدم شد!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 06 Jul 2008 21:05:05 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=309</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-309.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>?!</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-308.aspx</link>
<description>ما الان وبلاگ را بروز کردیم و این بلاگفا گفت که وبلاگتان بروز شد ولی نشد چرا و من نمیدانم و عجیب!!!&lt;br /&gt;ما به تهران بازگشتیم،ما بالاخره از شر دانشگاه آسوده شده حال میتوانیم به کار و زندگی خویش خود بپردازیم!!!&lt;br /&gt;ما اتفاقات زیادی برایمان امروز افتاد که به شرح وی میپردازیم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1.هوهت!!!&lt;br /&gt;هوهت در زبان سیاره مریخ به معنای سوخت است،این زبان توسط بنده و دکتر کریمی کشف و ضبط شد،هوهت معنای هوخت میدهد که هوخت در لغت به معنای سوختن توسط نور خورشید چالوس یا آتیش است،هوهت برای بیان سوختن لوازم الکترونیکی استفاده میشود،این لوازم الکترونیکی در حال حاضر موبایل 6288 من بینوا است!!!&lt;br /&gt;ما امروز صبح وقتی از خواب پریدیم-مطابق معمول-دیدیم موبایل ما سیم کارتمان را نمیشناسد،وی معمولا از این مسخره بازیها زیاد در میاورد پس ما وی را خاموش کردیم،وی دیگر روشن نشد،دکتر کریمی که دارای مدرک روان شناسی موبایل است تشخیص داد وی هوهته است،ما فردا میخواهیم برویم علاالدین ببینیم چه کنیم!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2.پتروس فداکار در دانشکده تحصیلات تکمیلی!!!&lt;br /&gt;پتروس شخصی بود که رفت یک سد را مسدود کرد،عمل وی بسیار انگشت مدارانه و بسیار شجاعانه و همانند رانش زمین بود بجان خودم...نخیر،دانشکده تحصیلات تکمیلی را امروز سیل نبرد،امروز ما ساعت 9.30 بلیط داشتیم و ساعت8 صبح درس شیرین &quot;دیدن مقاطع میکروسکوپی زیر میکروسکوپ&quot;...خوب ما رفتیم سرکلاس با تمام کیف و ساک و خوراکی های باقیمانده در یخچال،دکتر انصاری از این عمل خودشیرینانه ما کف کرده بود!!!&lt;br /&gt;ما بعدش رفتیم ترمینال،بلیط خریدیم،برگشتیم تهران!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3.چیتگر را بسوزانیم!!!&lt;br /&gt;چیتگر مکانی است واقع در کمربندی تهران-کرج،این مکان (...) سالهاست همانند خوره اعصاب ما را مورد هدف قرار میدهد،ما امروز بسان جنازه خسته و نابود بودیم و میخواستیم بخوابیم گویا،ما را بزور بردند در چیتگر،ما تا ساعت 1.30 در چیتگر بودیم...بمیره!!!&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 04 Jul 2008 01:16:35 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=308</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-308.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ياد باد آن روزگاران...ياد باد!!!</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-307.aspx</link>
<description>امروز ما آخرين امتحان خويش،يعني آبهاي زيرزميني را كه استاد مولائي لطف كرده بودند دو ترم پيش ما را فرو انداخته بودند داديم و بدين سان امتحانات ترم۸ ما نيز به پايان رسيد!!!&lt;BR&gt;امروز ما وحشتناك بوديم،ما ديشب نخوابيديم،اصولا مدتهاست ما عين بچه آدميزاد نخوابيديم و از صبح تا شب درس خوانديم و بينوا شديم و همراه اتوبان تهران-چالوس شديم ما!!!&lt;BR&gt;امروز ما در دانشگاه همينجوري براي خودمان ميچرخيديم،يكي آمد گفت خانم شما دانشجوي همين دانشگاه هستيد؟ما گفتيم بله متاسفانه،بعد وي پرسيد كارت كجا ميدهند...ياد ۴سال پيش خودم افتادم كه رفته بودم دانشكده داروسازي دانشگاه آزاد واقع در خيابان يخچال كه كارت بگيرم...چقدر شادمان بوديم براي خودمان،الهي!!!&lt;BR&gt;ما همچنان پترو را افتاديم،ما همچنان دلمان ميخواهد برويم مجيدآباد....ما همچنان!!!</description>
<pubDate>Mon, 30 Jun 2008 07:12:11 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=307</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-307.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به خاك سياه مينشينيم!!!</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-306.aspx</link>
<description>&lt;FONT size=1&gt;&lt;STRONG&gt;كليه دانشجوياني كه پترولوژي داشتند افتادند،ايول،مرسي،به به!!!&lt;BR&gt;&lt;/STRONG&gt;ما هم اكنون از سر امتحان نفت تشريف مياوريم،ما ديشب فقط يك ساعت خوابيديم و الان داريم بسوي كور شدن ميرويم دوان دوان،و البته مخ ما كاملا هنگ كرده،ما شاد هستيم كه همه دانشجويان پترولوژي فرو افتادند و بالاترين نمره ما ۹بود،ما شاديم كه نمره چهارم كلاس بوديم...ما ميخواهيم به دكتر كريمي خبر بدهيم ولي نه شارژ داريم نه جراتش را،خداوند ما را رحمت كند بدفرم!!!&lt;BR&gt;ما قبل از امتحان نفت دريافتيم كه فرو افتاديم و بهمين مناسبت قيافه ما شبيه ملت زير آوار مانده است الان،كل كافي نت ميخ ما گشته اند كه چرا اينقدر خشنيم؟!&lt;BR&gt;(يك عده انسان دلشاد آمده بودند اينجا نمراتشان را در سايت دانشگاه ببينند...هرهرهرهرهرهر!!!)&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;FONT size=1&gt;ما الان ميخواهيم به سوي خودكشي سوق پيدا كنيم،يكنفر ما را سوق دهد!!!&lt;/FONT&gt;&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sat, 28 Jun 2008 07:20:56 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=306</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-306.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>اخبار صبحگاهان</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-305.aspx</link>
<description>*گوينده خبر پشت ميز،خوابش برده،كت و شلوار گوجه اي پوشيده با بلوز سيلكي صورتي و كراوات زرد و قيافه اش شبيه بارباپاپاي پدر است،از پشت صحنه با يك لنگه كفش ميكوبند تو سر وي و وي بيدار ميشود و متوجه ميشود روي آنتن است،پس به آرامي از روي آنتن پائين ميايد و شروع ميكند:&lt;BR&gt;-صبح شما هموطن گرامي بخير،امروز،دوشنبه،۳تيرماه سال ۱۳۸۷است و ما افتخار داريم در خدمت شما باشيم با اين قيافه جلفمان...از شما دعوت ميكنيم كه به اخبار امروز گوش كنيد!!!&lt;BR&gt;بعد تحت يك زاويه ۳۰درجه به راست ميچرخد و وقتي ميفهمد دوربين سمت چپ است بصورت انتحاري برميگردد،پشت سرش روي اين تلويزيون بزرگا تصوير يك عده دانشجوي مبهوت به نمايش گذاشته ميشود:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;-امروز،امتحان پترولوژي در دانشگاه بين الكهكشاني چالوس برگزار شد،به گزارش خبرنگار واحد ما دانشجوياني كه امتحان پترولو‍ژي داشتند همگي از سردردي عجيب و مرموز شكايت ميكردند و هي به سمت و سويي ميدويدند يكهووي همينجوري هي!!!&lt;BR&gt;*دوربين دانشجوياني را نشان ميدهد كه كتاب پرحجم پترولو‍ژي دكتر درويش زاده را گرفته اند و با حيرتي وصف ناپذير مشغول مطالعه فصل ۳ آن هستند،هر از گاهي هم يكنفر ميكوبد تو سرش و ميرود يك جايي!!!*&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;خبرنگار واحد انها با يك لباس عجيبي ايستاده وسط گلهاي كاشته شده در حياط دانشگاه و دارد گزارش تهيه ميكند،عده اي از دانشجويان مبهوت پشت او جمع شده اند و يكي از زمين شناسان ميخواهد با گابرو بكوبد توي سر وي كه ملت وي را منصرف ميكنند كه نزند يك موقع گابرو را خراب كند!!!&lt;BR&gt;-من الان در ميدان مبارزه براي كسب علم هستم،من الان در قلب عشق به زمين،در ميان فرزندان اين زمين هستم،من الان....اخ!!!&lt;BR&gt;(من:خوب بمن چه؟دانشجوي مربوطه دلش خواست با گابرو بكوبد توي سر خبرنگار تقصير من است؟!)&lt;BR&gt;گزارشگر كه كف كرده بلافاصله تصوير را قطع ميكند و عكس كره زمين نشان ميدهد:&lt;BR&gt;-گفتني است كه امتحان پترولو‍ژي تستي بوده و فراوان سخت!!!&lt;BR&gt;بعد تصوير ملت زمين شناس كه از جلسه بيرون امده اند نشان داده ميشود...يكي روي دست ميرود،يكي به ديوار چسبيده توهم اختلاط ماگمايي به وي دست داده،يكي روي زمين نشسته ديگران دارند وي را توجيه ميكنند كه رسوب نيست!!!&lt;BR&gt;تصوير دانشجويان قطع ميشود،داخل استوديوي خبر ملت يكي را گرفته اند،وي كه فراوان شادمان است دارد هواشناسي ميكند:&lt;BR&gt;-فردا باد مياد،من الان كه تو آسانسور بودم تگرگ زنگ زد بهم گفت شايد بيام!!!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt; &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نتيجه:هرگز بعد از امتحان پترولوژي وبلاگ خود را بروز نكنيد،مخصوصا اگر ۳ساعت بيشتر نخوابيده باشيد!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jun 2008 06:19:32 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=305</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-305.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>حذف ميكنيم،خوب ميكنيم!!!</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-304.aspx</link>
<description>ما امروز امتحان معارف اسلامي۲ داريم،يعني داشتيم چون من رفتم حذف كردم حالا چرا حذف كردم؟ چون ما روز ۳تير امتحان پترولو‍ژي داريم و من از روز ۲۶خرداد بصورت خستگي ناپذير در حال خواندن پترو هستم ميباشم،البته امتحان زيست محيطي نيز داريم كه وي را نيز بطور كامل خوانده ايم و كف كرديم و سبز شديم مخصوصا دوفصل آخر و مخصوصا آلودگي آب!!!&lt;BR&gt;امروز ما به دانشگاه آمده ايم كه با ملت زمين شناس بصورت خستگي ناپذيري پترو بخوانيم مثلا،در مورد مارمولكي كه در خانه ما بود...وي را همچين كشتيم كه هنوز در كف است بنده خدا!!!&lt;IMG height=18 src=&quot;http://blogfa.com/images/smileys/03.gif&quot; width=18&gt;</description>
<pubDate>Sat, 21 Jun 2008 12:41:28 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=304</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-304.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تخمين و ارزيابي-امتحان اول</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-303.aspx</link>
<description>امروز امتحان تخمين و ارزيابي ذخائر معدني داشتيم،درسي كه با خواندنش انسان آدمي درجا هنگ ميفرمايد و عين من ميرود وسط اتاق نعره ميكشد،آنهم ساعت۳صبح!!!&lt;BR&gt;ما را مارمولكها به منزل ما حمله كرده اند،پريشب براي خودمان داشتيم درس ميخوانديم و ساعت همي ۴بامداد بود،ما ناگهان ديديم يك جوونور زرد دارد ما را نگاه ميكند،وي خالخال مشكي بود،وي زهلم بود!!!&lt;BR&gt;ما ابتدا جيغ زديم بعد پريديم كه برويم وي را بكشيم،وي متواري شد رفت زير تخت،وي تا ساعتها داشت بروبر ما را خيره نگاه ميكرد و ما هم به همين ترتيب...جاي شما خالي!!!&lt;BR&gt;وي دقيقا نميدانم كجا رفت...فقط ميدانم ديشب كه داشتيم مجددا درس ميخوانديم و ساعت ۳صبح بود يك عدد بواقع خرمولك وارد اتاق ما شد،وي سرش را بالا گرفته بود و براي خودش راه ميرفت،گويي وي در پارك است!!!&lt;BR&gt;ما ديگر امتحان نداريم تا ۳تير،ما پترولو‍ژي داريم آنروز...ما ميخواهيم مردحتما!!!&lt;BR&gt;گاز شهرستان چالوس امروز قطع است تا ۴۸ ساعت،قرار است همينجوري بما حال بدهند!!!&lt;/P&gt;</description>
<pubDate>Sun, 15 Jun 2008 06:15:19 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=303</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-303.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میروم...من میروم...من به چالوس میروم...رفتم!!!</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-302.aspx</link>
<description>من فردا ساعت10 صبح به مقصد چالوس رهسپارم،ایندفعه دیگر شوخی نداریم،بلیط گرفتم،لوازمم را هم مثلا جمع کرده ام،مگسهایم را هم کشته ام...کار دیگری هم ندارم جز خداحافظی با کامپیوترم که سخت ترین مرحله است!!!&lt;br /&gt;بابای من هی میاید میگوید بیا بیرون،من انقلاب کرده ام و بیرون نمیایم،من میمیرم امشب حتما من!!!&lt;br /&gt;دکتر کریمی گویا کتاب پترولوژی را 18بار خوانده،او امروز یک نمودار سه گانه برای من پیامک فرستاد،او مخ شده!!!&lt;br /&gt;دوستان برای کسب توفیق در امتحانات ما را دعا بفرمائید!!!&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 22:32:40 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=302</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-302.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>میروم...من میروم...من به چالوس میروم...رفتم!!!</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-301.aspx</link>
<description>من فردا ساعت10 صبح به مقصد چالوس رهسپارم،ایندفعه دیگر شوخی نداریم،بلیط گرفتم،لوازمم را هم مثلا جمع کرده ام،مگسهایم را هم کشته ام...کار دیگری هم ندارم جز خداحافظی با کامپیوترم که سخت ترین مرحله است!!!&lt;br /&gt;بابای من هی میاید میگوید بیا بیرون،من انقلاب کرده ام و بیرون نمیایم،من میمیرم امشب حتما من!!!&lt;br /&gt;دکتر کریمی گویا کتاب پترولوژی را 18بار خوانده،او امروز یک نمودار سه گانه برای من پیامک فرستاد،او مخ شده!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 11 Jun 2008 22:31:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=301</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-301.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تیراژه=افسردگی حاد مزمن کفدار!!!</title>
<link>http://ahriiman.blogfa.com/post-300.aspx</link>
<description>ما امروز برای دومین بار رفتیم تیراژه،تیراژه نوعی مرکز خرید دارای شهربازی است که ورودی شهربازی وی 1350 تومان است و کلا برای کودکان است و هیچ ربطی بما ندارد،این پاساژ دارای سه طبقه تجاری و یک طبقه شهربازی است میباشد و خیلی باکلاس و زیبا جادار مطمئن است!!!&lt;br /&gt;ما امروز رفتیم ژئودمان را بدهیم بتراشیم،بعدش دیدیم ما که بیکاریم،برویم تیراژه...و رفتیم تیراژه...و ایدز ما را حاصل شد!!!&lt;br /&gt;بهترین مارکها همانند مارکی که دکتر کریمی فراوان از آن استفاده میکند-آرمانی-و بهترین اسباب بازیهای ممکن در این مکان مقدس جمع شده است،البته که ما رفتیم کلی و خرده ای بستنی و شکلات خوردیم ولی کوفتمان شد گردید با دیدن قیمت لباسها...انسان آدمی کف میکند که 80تومان پول یک تی شرت معمولی؟!جل الخالق!!!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 08 Jun 2008 21:37:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=ahriiman&amp;postid=300</comments>
<dc:creator>ahriiman</dc:creator>
<guid>http://ahriiman.blogfa.com/post-300.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
