امروزروزدوم نمايشگاه بود،روزي كه مسئولان بدين فكرافتادندكه گويا نمايشگاه كتاب برگزار شده وگويابايد تدبيراتي انديشيدبدين خاطربالاخره سيستم اطلاع رساني وازاينجور چيزها مطابق سالهاي قبل آماده شد...دراصل امروز يك نمايشگاه واقعي بود!!!
امروز نمايشگاه بشدت شلوغ بود،مسلما بايدهم شلوغ ميبود،روزجمعه بودوهمه براي ديدن اين پديده جديد-برگزاري نمايشگاه درمصلا-به سمت مصلا هجوم آورده بودند تا ببينندچطور نمايشگاه به آن بزرگي دراين فسقل مكان جاشده است،آنهابه تكنولوژي ايمان نداشتندوگرنه بايدميفهميدندكه نمايشگاه مبدل به فايل زيپ شده شده است!!!
امروز ماچشممان به جمال دوستان دانشگاهي خويش خودروشن گشت،دوتاازدوستان وهمكلاسي هايم براي نمايشگاه آمده بودندوديداركرديم وحال داد!!!

 

آقايي درحال نوشتن!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

امروزسالن همانندجهنم گرم بود،تهويه هاكارنميكردندونتيجه گرمازده شدن شديدمابود،من رسماكارم داشت به سرم ميكشيد!!!
بعدازاينكه ازسالن ناشران عمومي بيرون زديم اندكي هواي تازه حالمان راسرجايش آوردوما براي بهترشدن به سالن ناشران كودك رفتيم ومدت زيادي جلوي اين دستگاه ايستاديم تا حباب صابون خنك به سروصورتمان بخورد:


دستگاه خسته

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خوش بحال كودكان،همه سالنهايشان مملواز جنگول پنگول بود،سالنهاي بسيارزيبايي داشتند وخيلي حال ميدادآدم دراين سالنهاراه برودوبه كتابهاي رنگارنگشان نگاه كنديا مثل من دراين غرفه بايستدوبه مسابقه نقاشي ومسلما جوايزش نگاه كند:

 


تصوير-1

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصوير-2

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

تصوير-3

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

يك آقايي،يك بوقي،يك فلاني كه از (...) مسئوليت مستقيم داشت بداخل غرفه ماآمدوبه مسئول غرفه گفت به من بگويدكه كارهاي خلاف شرع انجام ندهم-من داشتم با دوستم بلوتوث بازي ميكردم-وبدين سان من بطور وحشتناكي عصباني شدم...وخيلي علاقه داشتم با خانواده وي بيشترآشنابشوم كه متاسفانه فرصت آشنايي دست ندادانشاالله دفعه بعد!!!


 

نوشته شده توسط سیاهپوش در شنبه 1386/02/15 ساعت 1:36 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت