تبليغاتX
رویاهای یک سیاهپوش

رویاهای یک سیاهپوش

رنگهای کشورم به جان هم افتاده اند

اقدامات جدید

ما آمدیم دیدیم یک سایتی است اینجوری که پول میدهد به ازای هر کلیک،ما میخواهیم ثروتمند شده یک عدد لودر بخریم حالش را ببریم،از بازدید کنندگان تقاضا داریم همینجوری دور هم باشیم روی این عکس این خواهرمان که بسیار مبتذل می باشد کلیک کنید و به هیچ کجا هم نمیرسید خدایی ولی یک پولی بما میرسد بخوریم شام شب و نان شب لازم نباشیم اینجوری!!!

بدین سان ما به دنیای اینجور کارها وارد شدیم و چون پول نداریم مجبور شدیم،بدین سان از بازدید کنندگان عذرخواهی کرده تقاضا داریم رویش کلیک کنید،مرسی و خرده ای!!!


 

نوشته شده توسط سیاهپوش در چهارشنبه 1388/07/29 ساعت 3:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


اول

(قرار شد این وبلاگ تغییر کاربری دهد،تصمیم گرفتم فعلا یک چیزی بشود تو مایه های دفتر خاطرات روزانه!!!)

دیروز یکی از آن روزهای اهریمنی و تاریک و بد برای من بود،اتفاق خاصی رخ نداد،کسی چیزی نگفت منهم به کسی چیزی نگفتم فقط یکدفعه یاد خاطرات گذشته ام افتادم،دوستی ها و دشمنی ها،دوستانی که خاطراتی شیرین از آنها در ذهنم باقیمانده و دشمنانی که خاطرات تلخشان را نمیتوانم فراموش کنم،بیاد روابطی افتادم که داشتم،بین خودم،هانی،دیگران و اتفاقاتی که برایم افتاد،طی 4سالی که در چالوس بودم،بیاد اشتباهاتم افتادم و دلم سوخت برای اینکه اینقدر تنها بودم که کسی بمن نگفت باید چکار کنم و چکار نکنم،بیاد آوردم که خیلی از تصمیماتی که الان مهم و در گذشته برایم بی اهمیت بود را یک شبه گرفتم و بعدا هم کسی کارم را نکوهش نکرد،کسی اهمیتی نداد و باعث شد اشتباهات زیادی انجام بدهم که منجر شد الان اعصابم بواسطه برخی از آنها خرد باشد...

بیاد دوستان تازه ای افتادم که بنابر دلایلی به سمتم آمده بودند و وقتی کارشان تمام شد رفتند پی کار و زندگی خودشان...دلم شکست از حادثه ای که اخیرا برایم رخ داده و دوباره بیادش افتادم و گریه کردم،آنهم سر کار!!!

نتیجه اینکه رئیسم فکر کرد خل شدم و گفت بروم خانه استراحت کنم ولی من نرفتم چون آنوقت باید یک جلسه محاکمه بسیار شدید را به ریاست مادرم تحمل میکردم!!!
امروز بهترم...امیدوارم همینجوری بمانم!!!


 

نوشته شده توسط سیاهپوش در سه شنبه 1388/07/28 ساعت 1:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


قالب وبلاگ جدیدم مبارک

امروز طی یک عمل خسته قالب وبلاگم را عوض کردم و همچنین نام وبلاگم را نیز به همین صورت!!!

دیگر از وبلاگ قبلی خسته شده بودم و فکر کردم اینطوری میتوانم موضوع وبلاگ را هم تغییر بدهم،البته میتوانستم وبلاگ جدیدی هم درست کنم ولی نه تنها وقت و نه حوصله انجام چنین کاری را نداشتم بعدهم اگر اینکار را میکردم خیلی از بازدیدکنندگانم را از دست میدادم چون کسی معمولا حوصله پیدا کردن وبلاگ جدید را ندارد!!!
خلاصه امیدوارم از این به بعد هم همراهم باشید!!!


 

نوشته شده توسط سیاهپوش در دوشنبه 1388/07/27 ساعت 12:1 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت