من به خانواده کشته شدگان حوادث اخیر تسلیت میگویم و امیدوارم خداوند به آنها صبر و هوشیاری عطا کند،امیدوارم هیچگاه خون این بیگناهان را فراموش نکنیم،امیدوارم قاتلین آنها که رباتهایی بی مغز هستند که تنها دستورات را کور کورانه اطاعت میکنند به سزای عمل حیوانی خود برسند...مجازات کردن مبحثی است که در تخصص هرکسی نیست...هرکسی لایق مجازات شدن نیست...دختری که گوشه خیابان ایستاده گناهی ندارد که به ضرب گلوله آنهم جلوی چشمان پدرش کشته شود،مادری که در خانه نگران شوهر و دخترش است چرا باید الان سیاهپوش و شوکه به عکس دختر جوانش که به ناحق کشته شده خیره شود؟گناه او چیست؟!
اگر قصد مجازات کردن است کسانی را مجازات کنید که بانکها را آتش میزنند و بیجهت همه چیز را ویران میکنند،چرا به طرف مردمی شلیک میکنید که از خون خودتان هستند؟برادران و خواهرانتان را چرا میکشید؟آیا اینها دشمنان خونی شما هستند؟!
من تا امروز باور نمیکردم کسی کشته شده باشد،امروز به چشم خودم دیدم...این وحشتناک بود!!!
نوشته شده توسط سیاهپوش در یکشنبه 1388/03/31 ساعت 5:0 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
ما روز انتخابات زیر باران باید رفت را میدانیم،ولی رفتیم رای دادیم،کلی هم خیس شدیم،خیلی هم رعدوبرق دیدیم خیلی باحال بود قرمز بود صورتی بود کلا خداوند یک حال اساسی بما داد،بجایش فردایش یک احساسی بما دست داد تو مایه های بقل کردن دکل برق فشار قوی،انسان آدمی با دیدن تلویزیون درجا سکته میکرد!!!
صبح ما معمولا از خواب بیدار میشویم کلاغها هنوز خواب هستند...آنروز ما 10شب خوابیدیم و صبح زود ساعت 4 تشریف بردیم ستاد که خیرسرمان جشن بگیریم...بعد نتایج اعلام شد،بعد احساسی بما دست داد که وقتی انسان در آفتابه شیرموز میخورد چنین حالتی به وی دست میدهد،بعد یکی از بچه ها قاتی کرد و مقداری حرفهای خاص که کودکان بالای 90سال میزنند زد...بعد خرتوخر شد!!!
یکی از دوستان که اندکی اعصابش خراب است یکدفعه داد کشید بعد فریاد کشید و بعد سوار ماشین شد رفت خیابان همراه دیگر دوستان داد کشید...عصر او کاملا خفه شده بود اینقدر که جیغ زده بود!!!
ما کلا آنروز خسته بودیم،ما صبح دوستان گفتند بیا ما تو را برسانیم سرکار،ما در راه تصادف کردیم و دعوا شد و ما با آژانس امدیم سرکار،ما خیلی آنروز دلمان میخواست یکی بیاید ما او را بکشیم اندکی آسوده شویم...از آنروز به بعد بدبختی شروع شد،روز بروز وضعیت بدتر میشد تا اینکه این وضعیت به کوچه همیشه آرام ما که وقتی کلاغها قارقار میکردند بقیه میگفتند هیس هم رسید و ما 2شب پیش خواب بودیم خبر مرگمان و یک عزیزی یک عدد گاز فلفل انداخت در حیاط،فلفل خوب است،خوشمزه است،من دوستش دارم ولی احساس خاصی نسبت به گازش ندارم و این کولر کلا این گاز مبارک را کشید بداخل واحدها و هر 10 واحد بحالت اغما از مجتمع زدند بیرون،حالا بحث خاموش کردن این پوکه مسخره خودش یک طنز 90شبی بود!!!
یکی میگفت آب بریزیم روش،یکی میگفت آتشش بزنیم،یکی میگفت دفنش کنیم،یکی میگفت فاتحه یادت نرود،یکی رفته بود خیابان داشت پرتاب کننده را با بیل میزد چون دختر 3ساله اش کارش به بیمارستان کشید!!!
خلاصه وضعیت مسخره ای بود،اخرش هم پوکه دودزا را پرت کردیم توی خیابان،صبح که رفتیم در خیابان دیدیم محله ما اندکی با خاک یکسان شده،مقدار یک عدد ماشین سوخته بود،میدان فاقد هرگونه سنگ شده بود-من به عنوان یک زمین شناس به این وضع اعتراض میکنم-یک کانکس نیروی انتظامی مفقود شده از یابنده تقاضا میشود وی را برگرداند سرجایش و خلاصه خیلی بدجور میدان نابود شده بود،گفتیم عجب و آمدیم اداره و دیدیم بانک نزدیک شرکت ترکیده و فاقد شیشه شده درب ورودی و خیلی خرتوخر بود و هنوز هست و خواهد بود گویا،خدا بخیر کند!!!
(نکته: وقتی آدم در خواب در معرض حمله قرار میگیرد خیلی وحشتناک است،من اولش فکر میکردم زلزله آمده و من کور شدم و حالا ربطش چه بود نمیدانم فقط سه ساعت تمام از شدت ترس گریه کردم...باورم نمیشود من گریه کردم!!!)
نوشته شده توسط سیاهپوش در سه شنبه 1388/03/26 ساعت 4:20 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
انسانها موجودات مسخره ای هستند،همه از یک خون و گوشت و پوست هستند،نژادشان یکی است و مانند حیوانات وحشی به هم میپرند...انسانها تقلب میکنند،دروغ میگویند،جنایت میکنند،همنوع خواری میکنند و دیگران را حساب نمیکنند...این مسخره نیست؟خداوند ما انسانها را برای این آفرید؟!
من به آدمها نگاه میکنم و درک نمیکنم...مانند فیلمی کسل کننده تنها نگاهشان میکنم...
نوشته شده توسط سیاهپوش در یکشنبه 1388/03/24 ساعت 11:56 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
این زمین شناس

دکتر تقوی،دارای برد تخصصی روان شناسی سنگهای آذرین
گسل تهران/شمال
نویسندگان
زمین شناسان
گسلهای اصلی
فسیلهای دوران پرکامبرین
طراح قالب
POWERED BY