تبليغاتX
رویاهای یک سیاهپوش

رویاهای یک سیاهپوش

رنگهای کشورم به جان هم افتاده اند

مهندس فارغ التحصیلیان!!!

پست قبلی ما که برادر سارون تذکر دادند خیلی وقت پیش در چالوس نوشته شده بود ولی همینجوری بلاگفا خوشش نیامده بود بروزش کند پس امشب روی سایت آمد و اطلاعاتش با کشک تفاوتی ندارد چون سوخته!!!
ما مهندسی را با نمره 19پاس کردیم و الان تنها در انتظار مدرک عالی بسر میبریم،ما امروز کار نیز در یک ISP یافتیم و بطرز فجیعی فردا به سر کار میرویم!!!
زندگی در خوابگاه بسیار جالب بود،ما صبح با صدای "دیر شد دیر شد" بیدار میشدیم و تندتند همراه بچه های اتاق صبحانه میخوردیم و همگی بصورت هجومی به سمت دانشگاه میرفتیم،تا ظهر دانشگاه بودیم و بعد ناهار در خدمت آشپزی فوق العاده عجیب غریب بچه های اتاق،یکدفعه هم خودمان غذا پختیم یکمی تند شد بچه ها یکمی مردند!!!

ما یکروز هم ناهار مهمان دکتر کریمی بودیم که همینجا از وی وحشتناک تشکر میکنیم که ناهار داد و ناهار دادن به یک دانشجوی خوابگاهی ثوابی در حد تیم ملی دارد بجان خودم!!!
خوابگاه مراسمی خاص داشت که ما بسیار دوستش میداشتیم،درک این مسائل برای برادران ناممکن است چون این عزیزان شبانه روز بحالتی هستند که ما آرزویش را داریم،یعنی راحت و بدون هرگونه بند و بساط!!!
ما شبها به حیاط میامدیم و بازی میکردیم،با لباس راحتی،بدون هیچگونه نگرانی،فوتبال بازی میکردیم یا صبحها در حیاط موکت انداخته و میخوابیدیم،ناهار را میاوردیم در حیاط میخوردیم،وقتی باران میگرفت زیر باران دنبال هم میکردیم یا می ایستادیم و از باران لذت میبردیم!!!
من سه روز در خوابگاه بودم و به اندازه یک عمر لذت بردم...


 

نوشته شده توسط سیاهپوش در یکشنبه 1388/02/06 ساعت 11:28 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت


سربازي به شيوه خواهرانه!!!

سربازي عبارت است از نوعي زندگي خفن در منطقه اي خفن به شيوه اي خفن،خوابيدن روي تختهاي دونفره،صبح با صداي ملت از خواب جهيدن،افتادن از طبقه دوم و مسموميت بعلت خوردن غذاهاي بيخود و بيجهت از عوارض اين نوع زندگي است!!!
حالا سربازي به شيوه خواهرانه چيست؟آيا سربازها در پادگان خاله بازي ميكنند؟مهماني ميدهند؟شام ميروند خانه رفقا مهماني؟ميروند در راه پله با اكبر و اصغر و اينها حرف ميزنند؟!
پادگان خواهران چالوس در كوچه مسجد روبروي دانشگاه واقع است و بدان "خوابگاه" ميگويند!!!
ما براي انجام برخي كارهاي باقيمانده براي فارغ التحصيل شدن و بخصوص يك معرفي به استاد خفن به شهرچالوس آمديم و چون منزل را تحويل داده بوديم پس بي خانمان بوديم...بدين سبب ما به خوابگاه معرفي شديم و در يكي از اتاقهايي كه بشدت زمين شناس دارد سكني گزيديم و حال ميدهد اين زندگي خوابگاهي!!!
ما در طبقه چهارم خوابگاه ساكنيم،اتاق24،اتاقي حاوي دو زمين شناس،يك دكتر مامايي،دو نفر آموزش زبان انگليسي و يك عدد مربي بهداشت مدارس...كلا خوش ميگذرد!!!

خوشبختانه ما دوستان خوابگاهي زياد داشتيم و داراي تجربيات فراوان در امر چگونه زنده ماندن در خوابگاه داشتيم و بهمين سبب الان زنده ايم،تنها اشتباه ما نياوردن رختخواب بود كه بچه هاي اتاق حسابي كمك كردند در اين امر و ما الان بي رختخواب نبوده،كارتون خواب نيز نيستيم!!!
ما فردا امتحان معرفي به استاد داريم...خدا رحم كند!!!


 

نوشته شده توسط سیاهپوش در چهارشنبه 1388/02/02 ساعت 12:27 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت