![]() |
![]() |
|
| گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!! |
|
این سئوالی است که سالیان سال است بصورت متوالی و خستگی ناپذیر از غرفه داران گل آقایی پرسیده میشود بخصوص این دفعه که خبر توقف انتشار مجله ماهنامه و بچه ها در سایتهای مختلف بازتاب داشته است،تصور کنید در غرفه نشسته اید،هفت میلیارد دفعه هم توضیح داده اید که بجان مادرتان مجله منتشر میشود،بعد آقاهه با یک قیافه متعجبی میپرسد،حالا واقعا منتشر میشه؟!
امروز آخرین روزی بود که ما در نمایشگاه حضور در صحنه داشتیم،ما از فردا باید دنبال بدبختی های باشیم که داریم و به کار و زندگی خویش خود برسیم زیرا بدین علت که دوشنبه صبح بطور مجدد به چالوس بازمیگردیم و روز سه شنبه ما امتحان پترولوژی داریم و به اندازه تشخیص کنگلومرا از سنگ پا اطلاعات نداریم!!! امروز ما صبح خواب ماندیم،ما قرار بود گویا ساعت 7صبح بیدار شویم ولی بدلایلی نامعلوم وقتی بیدار شدیم ساعت 10 صبح بود...ما ساعت 11 در نمایشگاه بودیم...ما ایول!!! ما در نمایشگاه حضور فعال داشتیم،ما در همان ابتدای ورود به نور مرلین رسیدیم...مرحوم مرلین،لرد سابق سایت همراه افرادی چون البوس و راجر و ملت دیگر در صدد حمله به غرفه طب آموز-زهره سابق-و قتل آیت المرلین-کالین- بودند که به تیرهای غیب دچار شدند،آیت المرلین را وحی شد که فرار کن و او در غرفه نبود،جل الخالق!!! همچنین دارک لرد کبیر سایت آکادمی مرا تشویق کرد که داستانت را بروز کن،ما متحول شدیم و قول دادیم سال آینده همین موقع داستان را بروز کنیم...وی احتمالا زیادی خوشحال شد!!! برادر سارون نیز به غرفه آمد و شدیدا وسیعا آریو خرید...وی را خشم من فرا نگرفت چون من خشمگین نبودم ولی برادر دفعه دیگر 5تومانی بدهی برای 1500تومان خرید تو را بدست نایرین خواهم سپرد!!! ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ نمایشگاه بین المللی کتاب به بیان تصاویر
نمایی از کتابهای به نمایش گذاشته شده در غرفه گل آقا**************** ![]() غرفه دکتر کریمی در نمایشگاه بین المللی موجود بود،در این غرفه کتبی همچون "چگونه حذف کنیم"،"حذفیات من"،"تاریخچه حذفیات"و مشهورترین کتاب وی،"من و سوزوکی"به فروشهای میلیونی میرسید!!! ![]() ![]() نمایی از یک عدد فرد کنجکاو که بشدت مشغول مطالعه کتابی است که روبرویش واقع گردیده است!!! ![]() جدیدترین کتابهای منتشر شده توسط انتشارات گل آقا،یادداشتهای یک استعداد درک نشده به قلم استاد زراندوز و ترنج به قلم گیتی صفرزاده!!! ^^ |
|
+ وقوع زلزله در
جمعه 1387/02/13ساعت 11:50 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
امروز اولین روز نمایشگاه بین المللی کتاب بود،روزی که فرهنگ همه مردم جامعه از هر قشری فوران میکند و همراه لوازم پیک نیک به محیط باصفای نمایشگاه میاید تا هم کتابها را تماشا کند و هم یک کبابی بزند و حالش را ببرد!!!
البته این تنها در صورتی امکان پذیر است که محل دائمی نمایشگاههای بین المللی میزبان باشد،نه مصلای نیمه ساخت و صد البته بدون امکانات!!! دوسالی میشود نمایشگاه کتاب به مصلا منتقل شده است،مصلا مکانی است که هنوز ساخته نشده،شبستانی دارد فوق العاده زیبا با سقفی به واقع شاهکار...و البته بدون سرویس بهداشتی...و البته وضوخانه خواهران عجب دارای تکنولوژی است!!! معمولا در نمایشگاه بین المللی،بخصوص کتاب،ملت فرهنگی به عنوان غرفه دار حضور دارند،به لطف و مرحمت وجود فرهنگ غنی کتاب دوستی در میان خواهران و برادران ارشادی ما،امسال نمایشگاه به یک عالمه و خرده ای خواهر و برادر ارشادی بصورت مخفی و واضح مجهز است،در آئین نامه نمایشگاه دستور اکید بر حفظ حجاب داده شده است و چون ما اصلا حجاب نداریم ما هرگز پس باید برویم حذف کنیم!!! البته امسال نمایشگاه به وحشتناکی سال پیش نیست،برای راهروها شماره گذاشته شده و سر هر راهرو اسامی غرفه های موجود در آن را به ترتیب نوشته است،و احتمالا شماره غرفه هم ثابت است و هر 5ساعت یکبار همانند سال پیش تعویض نمیشود ولی همچنان نمایشگاه ضعفهای مسخره ای دارد...یکی از آنها کمبود میز برای غرفه داران است!!! برای مثال امروز تعدادی از عزیزان دیرکرد داشته و تازه امروز داشتند غرفه خود را میچیدند،این عزیزان فاقد هرنوع میز بودند،از این رو که غرفه ما معدن میز است امدند میز گرفتند بردند...در کمال دوستی و عشق بجان خودم!!! به لطف هوا،امسال ما در شبستان از شدت گرما خفه نخواهیم شد...ما از آن آقاهه که میاید ذوق میکند که فردا باد میاد بابت این مبحث ممنونیم شدید!!! ما ساعت 9 شب به خانه رسیدیم با یک عدد آژانس،راننده آژانس مرا به یاد هیولا می همی انداختید!!! |
|
+ وقوع زلزله در
پنجشنبه 1387/02/12ساعت 11:26 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
ما داشتیم پستی بس خفن میزدیم که بناگاه برق رفت،اینجا تهران است صدای منرا احتمالا از پایتخت میشنوید ولی زرشک که چالوس برقش اینقدر مسخره نمیرود!!!
خلاصه اینکه پست ما به سرای باقی شتافت...ما داشتیم در مورد انتخابات در چالوس پست میزدیم که با همکاری ایادی استکبار جهانی برق کل تهران قطع شد که دست ما از افشاگری کوتاه شود،ما اینجا دوباره مجبوریم پست بزنیم ولی ایندفعه اسمی بزبان نمیاوریم که ضایع نشود!!! این اخبار کاملا موصق بوده،توسط تعداد زیادی از ملت همواره در صحنه خوابگاه تائید گردیده است،اتفاق بعدی را ما میخواستیم ننویسیم ولی دیدیم موضوع برای وبلاگ کم است پس مینویسیم برای عبرت سایرین!!! -آدم ربایی در ساعت 9:30 صبح!!! یکروز ما کلاس داشتیم،ما رفتیم سر کلاس و بعد برگشتیم،آنروز روز سه شنبه بود و ما ظهرش پترولوژی داشتیم. ما با دکتر کریمی اینها که مهندسی داشتند خداحافظی کرده و سوار تاکسی شده به منزل مراجعت فرمودیم،ما سر فرعی بودیم دیدیم یه صدای پا میاد...صداهه خیلی نزدیک بود...یک چیزی تو مایه های در حلق من!!! ما برگشتیم ببینیم جریان چیست...پشت سر ما یک آقایی بود که احتمالا معتاد بود چون قیافه داغونی داشت،وی قصد داشت دقیقا چکار کند نمیدانم ولی من فقط میدانم که وی را هل داده،سپس یک فقره جیغ مبسوط کشیدیم...وی متواری شد،شوهر زهرا خانم با برادرش وی را با ماشین رفتند ولی وی نبود در کلهم کوچه پس آنها بازگشتند...در حال حاضر اجمعین کوچه خزر بر علیه وی بسیج گردیده اند تا وی را بزنند بکشند! ما خودمان یک ساعت و خرده ای گریه کردیم آنروز...ما سرکلاس پترو هم رفتیم مگر الکی است؟! -دعوا بگیریم یا کارت نشون بدیم؟! امروز دانشگاه را دعوا گرفتند،امروز نزدیک بود ما از داشتن عنصری بنام خوشحال محروم شویم!!! امروز ما صبح کلاس داشتیم...امروز هم اتفاقا سه شنبه بود...وقتی صبح زود به درب دانشگاه مراجعت کردیم یک برادری که اعصاب نداشت با خوشحال دعوا کرد،وی ها زد و خورد نموده خوشحال درب را بر برادران ببست و ما رفتیم سرکلاسمان...خبر رسید که برادران از ورودی خواهران عبور و مرور میکردند چون خوشحال درب را باز نمیکرد!!! خلاصه امروز در دانشگاه چالوس،ماتریکس 5 نمایش داده شد!!!(ماتریکس 4 جلوی خوابگاه بود!!!) -ماتریکس 4 یا بیا رای بده؟! این رای دادن در دور دوم هم ماجراهایی داشت،ارسال گروه صلح و دوستی به روستاها،دادن کارت شارژ ایرانسل به فقرا-یعنی دانشجویان-خریدن شناسنامه به قیمت 40 تومان،شام،ناهار،صبحانه و اینها به وفور موجود بود...همه عاشق بودند-یکی از نمایندگان در میتینگش گفته بود بجان خودم-و اینجوری شمع بود و بلبل بود و اینها تا زمان رای گیری...در اصل تا وقتی اعلام شد محسنی برنده شده...ناگهان شمعها به مشعل و بلبلها به پتروداکتیل و پروانه ها به آرکئوپتریکس مبدل گردیدند!!! قمه امد و قمه کشی...آنهم جلوی خوابگاه دانشگاه آزاد،خدایی چه صلح و صفایی دارد خوابگاه!!! یکروز آب گرم ندارند،یکروز گاز ندارند،برق ندارند،رعد و برق میزند خشکشان میکند،سیل میبردشان،میلرزند،میترکند،خلاصه حال میکنند...حالا جریان چی بود؟هیچی،برادری با افرادش و قمه و اهل و عیال آمده بودند اجرای صله رحم،و بیان نسبتهای خویشاوندی...برادران 110 هم صله را به اوج خودشان رسانیدند!!! بدین سان ملت خوابگاه آنروز بشدت خوش گذرانیدند...فیلم این مبحث گویا موجود است ولی من ندارم!!! -فیلد؟! ای دایک....!!! |
|
+ وقوع زلزله در
چهارشنبه 1387/02/11ساعت 2:3 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
دوران پرکامبرین پتروداکتیل مخزن |
| این زمین شناس |
دکتر تقوی،فوق دکترای حذف،فوق تخصص چکش،دارای بورد تخصصی روان شناسی سنگها
|
|
RSS
|