![]() |
![]() |
|
| گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!! |
|
ما امروز در اوج تکنولوژی مغروق گشته شده بودیم،ما امروز با سیم کارت خواهرمان به شبکه جهانی توصل یافتیم و خیلی حیرت کردیم و تعجب کردیم...مخصوصا وقتی بجز سایت نوکیا هیچ سایت دیگری را باز نکرد،ما در چالوس در کوچه ما یک آنتن تقویت کننده ایران ایدز زده اند این هوا،ما میخواهیم در خانه خویش خود همراه دکتر کریمی به دهکده جهانی وصل شویم...بدین سان ما اصولا دودر که بودیم حالا بهانه هم داریم!!!
این اینترنت پدیده خسته ای است،ما الان سه دانه browser گرفته ایم هیچکدامش کار نمیکند،گویی خطوط اینترنت ایران دیابت قطع است و یا چیز دیگری که ما خبر نداریم...ولی خدایی تکنولوژی عجیب است!!! ما الان در حال بازگیری مقادیر متنابهی برنامه های بسیار مفید از اینترنت برای گوشی خویش هستیم،یکی از این برنامه ها که بسیار مجذوب است بدین صورت است که هرکس رمز اشتباهی وارد گوشی شما کند گوشی شما جیغ میکشد اساسی...خدایی اگر من میدانستم صدای جیغ گوشی من اینقدر نکره است همان روز اول پرتش میکردم در جوب!!! |
|
+ وقوع زلزله در
سه شنبه 1386/12/21ساعت 11:42 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
بدین علت که دانشگاهها تعطیل شده است و بدین علت که امروز جلوی مصلای چالوس تظاهرات بوده است و بدین علت که یکی از کاندیداهای مجلس یک ماشینی دارد که هیچ بنی بشری ندارد و بدین علت که یکی از کاندیداها قرار است به دانشجویان لپ تاپ بدهد همینجوری از سر ناچاری و از این رو که امروز طی تماسی با دکتر کریمی در مورد موارد بسیار استراتژیک بحث و گفتگو شد پس ما امشب فقط عکس میگذاریم...آنهم عکسهای با معنی و مفهوم!!!
*تقدیم به دکتر کریمی بخاطر اینکه گذاشت من درب سوزوکی را ببندم!!!* -------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- یک عدد دایناسور،البته شباهتی به ایشان ندارد ولی خوب...بالاخره دایناسور است دیگر!!! ![]() یک عدد گوسفند،بدان ببعی نیز میگویند...البته این بیشتر به خودش شبیه است!!! ![]() |
|
+ وقوع زلزله در
دوشنبه 1386/12/20ساعت 11:18 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
امروز...یعنی امشب وقتی به دکتر انصاری تماس گرفتیم و وی فرمودند که کلاس نداریم،گویی دنیا را بما دادند و اینجوری ما بطور فجیعی ذوق مرگ شده،هفت دور دور اتاق چرخیدیم و جیغیدی،بعد زنگ زدیم دکتر کریمی!!!
امروز ما را خیلی خوشگذشت،ما امروز صبح باید میرفتیم تحریریه پس ساعت 8صبح از درب منزل بیرون زدیم چون تا محل تحریریه باید سه کورس ماشین سواری داشته باشیم!!! ما همینجوری سرکوچه ایستاده بودیم...ساعت وقتی شد 9:45 دیگر دیدیم ایستایش مفید فایده نبوده،بصورت دو به خانه برگشته،یقه بابایمان را گرفتیم که ما را برسان تحریریه دیرمان شد...وی ما را رساند،ما در تحریریه بودیم تا ساعت 3 و جای شما خالی بطور وحشتناکی بما خوش گذشت...اصولا تحریریه رفتن بطور فطیری ما را خوش میگذرد!!! ما عصرش رفتیم ونک و این ونک اینقدر امروز شلوغ بود که حالمان بهم خورد...برای کسب آرامش و ناهار به مکان مورد علاقه خویش یعنی پیتزا قبیله رفتیم،مکانی بشدت باحال،زینت یافته با چوب درختان کاج و عکسهای روئسای قبایل سرخپوستی و آهنگ آرامش بخش سرخپوستی و غذاهای سرخپوستی...خدایی مکان فوق العاده آرامی است!!! بعدش رفتیم انقلاب کتاب خریدیم...متاسفانه کتاب پترولوژی بصورت وحشتناکی کمیاب بود و بصورت خیلی سختی ما دو جلدش را یافتیم...البته در مورد زمین شناسی زیست محیطی دیگر مبحثی نمیگوئیم!!! ما الان داریم یک دیگ شکلات با شیر مینوشیم...مامان ما خیلی شادمان است که من به حرفش گوش کردم، وی امشب گیزر داد که هنگام اینترنت چیزهای مفیدی مثل میوه و اینا بخور تا سلامت باشی...من همواره دوست دارم به حرف مادرم گوش فرا همی بنهم!!! |
|
+ وقوع زلزله در
یکشنبه 1386/12/19ساعت 10:58 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
ما از همان ابتدای شروع ترم دو دستی بر سرخویش خود کوفیدیم که با این برنامه ترم جدید به چه صورت به تهران مراجعت بنمائیم،ولی بعد یادمان افتاد این ترم نیمسال دوم است که در کتب تاریخی به کویت معروف بوده است!!!
البته در کویت واحد صحرائی و پترولوژی ارائه نمیشده...برای همین ما امروز برگشتیم،ولی دوشنبه به چالوس رفته برای پترولوژی و سه شنبه برخواهیم گشت...دانشگاه روز 20 بعلت تعمیرات بسته است و ما خیلی تعمیرات دوست داریم!!! ما امروز رسما به پنجره اتوبوس چسبیده بودیم که بهمن تماشا کنیم ولی با تشکر از برادران راهداری بهمن که هیچی حتی یک گوله برف هم وسط جاده نبود...ذوق زمین شناسی ندارند این برادران!!! مجتمع ما دارای تکنولوژی عجیبی شده است...وی را به ریموت کنترل درب پارکینگ مجهز کرده اند،برایش آیفون تصویری نهاده اند،یک چیزی گذاشته اند که درب را بخودی خود میبندد به چه ماهی و همچنین امروز برای راهروها لوستر نصب کردند...احتمالا بعدش قرار است جلوی درب ورودی هم برای ساکنان محترمی چون ما فرش قرمز پهن کنند...کاش بیایند خانه تکانی مان را هم انجام بدهند!!! |
|
+ وقوع زلزله در
جمعه 1386/12/17ساعت 11:51 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
اين چند مدت زيادي كه ما تشريف نداشتيم نه به دار فاني آويخته شده بوديم و نه بهمن ما را به اعماق دره اي با گسله هاي معكوس برده بود و نه از دست اساتيد محترم خودكشي كرده بوديم،ما فقط بصورت وحشتناكي سرمان شلوغ بود و وقت امدن به كافي نت محبوب خويش خود را نداشتيم...ما بصورت خيلي وحشتناكي بدبختيم!!!
امروز ما صحرائي داشتيم،صحرائي درسي است كه هركس ميگيرد بدين معني و مفهوم است كه آقا ما ترم آخري هستيم...ما ترم آخري نيستيم...ما براي تشويش اذهان عمومي اين درس را گرفته ايم!!! امروز گويا صحرائي درسي است كه ما را به صحرا ميبرند كه جان بكنيم...ما امروز در آزمايشگاه گرفتيم خوابيديم تا به درس استاد بصورت اصولي گوش كنيم...من نميدانم چرا اينقدر خوابم ميامد؟احتمالا تقصير دوغ خانواده اي بود كه ديشب به تنهايي بلعيديم!!! خلاصه اينكه ما رفتيم به سرعت ناهار خورديم و برگشتيم سركلاس...استاد گفت برويد خانه تان كلاس خالي نداريم...ما خيلي خوشحال نشديم...جوري كه دكتر كريمي ميخواست دست به اقداماتي ملايم شبيه قتل عام و اينها بزند...او قرار است استاد بشود بجان خودم!!! ما يكي دوروز پيش دچار ديابت نوع مرغي شديم...ما صبح سوار تاكسي گشتيم كه برويم دانشگاه، كنار دست ما يك بانويي نشسته بود و كيسه اي مشكي در دستش داشت كه قدقد ميكرد و نوك ميزد،ما از وي-خانمه نه كيسه-پرسيديم خانم اين مرغ است؟وي تائيد كرد،بعد ما سئوال كرديم حالا چرا وي را سر كيسه را گره زده ايد؟گفت نوك ميزند،بعد كه ديد كيسه بصورت خستگي ناپذيري دارد نوك ميزند ما را و قدقد ميكند سركيسه را باز كرد و يك مرغ خارج گست،نام مرغ پريوش بود!!! پريوش تا دانشگاه ما را بدبخت كرد...شبانگاهان ما احساس كرديم تب دارد ما را فرا ميگيرد،تب ديگر نصفه شب خيلي ما را فرا گرفت بگونه اي كه احساس خود در ديگ آدمخواران داشتيم شديدا وسيعا!!! ما تا صبح در تب ۴۰ سوخيتيم و صبح رسما بيهوش گشتيم....ما به دكتر رفتيم عصر همراه دكتر عاقلي و دكتر ما را فشارمان را گرفت و كف كرد و گويا فشار نبايد ۸باشد و احتمالا بايد بيشتر باشد ولي بمن چه!!! دكتر مرا سرم داد،من حسش نبود نزديم...بعد همراه دكتر عاقلي و دكتر كريمي رفتيم آزمايشگاه،جاي شما خالي بسيار خوش گذشت و از كويت خيلي بهتر بود...ما الان خوبيم و مقصود داريم روز ۵شنبه به تهران بازگشت نمائيم...عيد همه بشدت مبارك!!! |
|
+ وقوع زلزله در
چهارشنبه 1386/12/15ساعت 1:41 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
دوران پرکامبرین پتروداکتیل مخزن |
| این زمین شناس |
دکتر تقوی،فوق دکترای حذف،فوق تخصص چکش،دارای بورد تخصصی روان شناسی سنگها
|
|
RSS
|