![]() |
![]() |
|
| گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!! |
|
مارا ديروز به معدن سرب و روي دونا برده بودند...معدن در ارتفاع خيلي زيادي نزديك به سه هزار متر از سطح دريا گويا واقع شده بود.معدن رسما در نوك قله واقع شده بود...هواي معدن سرد بود و ما بدبختهاي دانشجو تا حدود زيادي يخ زديم و اصولا هواي قلل بشدت سرد است!!!
اين فيلد براي درس زمين شناسي اقتصادي بود...استاد تصميم داشت مارا به سوادكوه ببرد كه ما ذغال سنگ مشاهده كنيم ولي چون هوا بطور خاصي خوب شده بود وي تصميم گرفت ما را به دونا ببرد كه در ولي آباد واقع شده است و به سمت يوش و بلده نيز راه دارد و جزو نور طبقه بندي ميشود!!! ما صبح زود ساعت ۸صبح از جلوي دانشگاه به سمت معدن حركت كرديم و اصولا خيلي در راه ما حرف زديم و مخ زديم و آوازهاي سنتي خوانديم و اصولا خيلي حال داد جاي همه بطور مبسوطي خالي!!! ما خيلي به توسط ماشين از كوه بالا رفتيم و بالاخره به محل دفتر معدن رسيديم...بعد مهندس معدن آمد و بعد ما ديديم ان آقايي كه وسط راه بال بال ميزد منرا را هم سوار كنيد يكي از مهندسين معدن بوده و بدين ترتيب ما بشدت ضايع شديم!!! ان يكي آقاي مهندس مارا خيلي خوش آمد گفت و اجازه داد ما به نوك قله برويم و معدن را تماشا كنيم و ما در افكار خويش داشتيم فكر ميكرديم معدن جايي است كه ريلهايي بداخل آن كشيده شده و واگنها بداخل آن ميروند و شلوغ است و عمله ها در آن هستند بشدت و امنيت دارد شديدا وسيعا و ما مسلما بيخود فكر ميكرديم!!! معدن سرب يك غار به اندازه يك ساختمان سه چهار طبقه بزرگ بود كه حتي مارمولك هم در ان ديده نميشد و قرار بود عصر معدن را آتشباري كنند ملت معدنچي و ما وقتي ورودي معدن را ديديم بشدت وحشت كرديم بسكه امنيت در معدن محيا بود بجان خودم!!! ما در معدن رفتيم بعد معدنش گويا بي جنبه بود چون موقع خروج مارا بطور كلي خاك بر سر كرد بسكه خاك و فسقل سنگ بر سروروي ما ريختاند!!! و هوا سرد بود...هوا بگونه اي سرد بود كه خون در رگهاي ما رسما يخ زده شد و صورت ما از شدت سرما يخ زد و آنقدر سرد بود كه خيلي سرد بود و سوز داشت و سرد بود!!! ما بعد از يافتن مقادير اندكي مالاكيت و آزوريت و سرب و باريت به سمت دفتر معدن حركت كرديم و چايي خورديم در دفتر مهندس و به كارخانه رفتيم و هاني به كارخانه نيامد چون پله هايش بشدت خسته بود و وي ترسيد و برو حذف كن!!! ما سپس بصورت يخزده به چالوس بازگشتيم و رفتيم خوابيديم و كلاس صبح به قهقهرا رفت و ما نرفتيم!! ************************ حواشي فيلد:
|
|
+ وقوع زلزله در
دوشنبه 1386/08/28ساعت 1:46 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
هم اكنون همشيره استاد قمشه اي در سالن همايشهاي بين المللي دانشگاه آزاد واحد چالوس نوشهر مشغول سخنراني در مورد كشتن اساتيد...چيز يعني موضوع ديني است!!!
همچنين در محل دائمي كتابخانه دانشگاه نمايشگاه چادرهاي ملي برقرار است...من و هاني ميخواهيم عصر برويم تفريحات سالم انجام بدهيم و هرهر بخنديم!!! همچنين ما مطابق معمول نه پول داريم و نه سرمايه و كلي خريد داريم و در يخچال ما عنكبوت لانه كرده و ديروز اينجا بناگاه توفان شد و ابرهاي خفني امدند و هوا بازهم ناگهان يادش آمد بايد ببارد و كمي باريد!!! ما امروز امتحان خاك داريم...ما امروز دقيقا و بطور عملي ميفهميم چه نوع خاكي بايد بر سرمان بكنيم!!! من تا اين لحظه جزوه خاك نداشتيم و الان وي را گير آورديم و چون خيلي نگران امتحان هستيم آمده ايم اين كافي نت بيناموسي...همي سرعت اينجا به سريع ميگويد زكي بسكه سريع است!!! |
|
+ وقوع زلزله در
سه شنبه 1386/08/22ساعت 11:0 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
دوران پرکامبرین پتروداکتیل مخزن |
| این زمین شناس |
دکتر تقوی،فوق دکترای حذف،فوق تخصص چکش،دارای بورد تخصصی روان شناسی سنگها
|
|
RSS
|