![]() |
![]() |
|
| گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!! |
|
ما امروز تولدمان بود،ما دیشب ساعت 12 شب هنگامی که هیولاها و گودزیلاها از مخفیگاههای خویش خود برون میشوند به دنیا قدوم مبارکمان را همی نهادیم و بدین سان خشانت وارد دنیا گردید شد!!!
مادر ما دیشب طی اقدامی وقتی ما تا خود صبح آنلاین بودیم به ما گیزر نداد و صبح مارا بیدار همی ننمود و گذاشت تا دیرهنگام خواب باشیم و چه حالی میدهد تولد آدم باشد...کاش هرروز تولد انسان آدمی بود!!! مادر ما که بطور مشکوکی مهربان شده بود فرمود عزیزم تو را چه نیازهایی داری برویم برایت بخریم...ما دیدیم عجب آب گل آلودی،سپس یک نهنگ از این آب گل آلود گرفتیم،یعنی یک عدد مموری یک گیگ برای موبایل عزیزمان،یک sweatshirt قرمز خوشگل 20تومانی برای خودمان و یک فقره کیف که به چمدان گفته برو جلو بوق بزن!!! ما خیلی میخواستیم نیازهای خود را بیان کنیم ولی قیافه مامان ما لحظه به لحظه از حالت مهربانی خارج و به سمت خشم و خشانت سوق پیدا همی میکرد!!! بالاخره ما به خانه رسیدیم و یقه پدرمان را چسبیدیم که باید شام ما را بیرون همی ببری و چه حالی داد وقتی دیدیم پرسپولیس عزیز برد گویا چون همه خیابانها یکدست قرمز پوش شده بودند و انسان آدمی حال میکند!!! ما سپس آنگاه یانگوم کبیر را در خانه عمه محترممان و در حالی که نیلوفر از سروکله ما بالا میرفت مشاهده کردیم و در باب خنگ بودن امپراطور بسیار خندیدیم و حال داد جای همه خالی شدیدا!!! ما فردا ساعت 6ونیم صبح به مقصد چالوس حرکت خواهیم فرمود و خداراشکر آقای حاجی خانی بالاخره از بیمارستان مرخص شد و ما فردا با وی خواهیم رفت...خیالمان راحت است!! |
|
+ وقوع زلزله در
جمعه 1386/08/11ساعت 11:57 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
ما امروز بطور وحشتناکی خوابمان میامد،یعنی وقتی هانی بما زنگ زد که آقا پاشو نصفه شب شد ما دلمان میخواست وی را با چوب بیسبال بگیریم بزنیم...بعد یادمان آمد او که گناهی ندارد پس تصمیم گرفتیم برویم استاد را بزنیم...آخرش به این نتیجه رسیدیم برویم صبحانه بخوریم بهتر است!!!
ما صبح هنگام رفتن به دانشگاه یک بسته شوکولات دارای تکنولوژی خریداری کردیم...وقتی در شوکولات باز میگشت موسیقی مینواخت بطور اعصاب خوردکنی و وقتی درش بسته میگشت همچنان به انجام این فریضه الهی ادامه میداد!!! ما سرکلاس مبانی اقدام به پخش شوکولات کردیم و ردیف اول شوکولات پایان یافت...بعد ما فکر کردیم ای بابا تمام شد ولی ناگهان کشف کردیم یک ردیف هم زیرش دارد و بدین صورت ما به هرکس که دیدیم شوکولات تعارف کردیم و اینگونه بود که امروز دانشجویان زمین شناسی با ما خوب بودند شدیدا وسیعا!!! بعد از کلاس ما ناهار خوردیم و ساعت 3 بلیط گرفتیم و به سمت تهران راه افتادیم...راننده ما خود حضرت عزرائیل بود...وی بسیار مخوف و بسیار بازهم مخوف بود و خیلی مخوف بود و با اتوبوس مملو از اتوبوس در جاده خسته چالوس به صورت 100تا سرعت میرفت و چایی میخورد و فیلم میدید و شاگرد راننده کچل وی که سنش از بابابزرگ من هم بیشتر بود بخمیت بود مرتیکه خر و من پشت شاگرد راننده بودم و بصورت وحشتزده به صندلی چسبیده بودم و کلا بمیرد راننده با شاگردش!!! ما در راه بعد رستوران آبی دو عدد زمین شناس با چکش دیدیم و انگار همه خستگی های ما بدر شد...ایول!!! ما بالاخره بشدت به تهران رسیدیم...فردا برای خرید از صبح همراه مادر محترم بیرون میرویم...بیچاره بابای ما که حتما ورشکست خواهد گشت گردید!!! |
|
+ وقوع زلزله در
پنجشنبه 1386/08/10ساعت 9:49 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
تولدم مبارك!!! روز جمعه ولادت با سعادت يگانه خشانت عالم بشريت است...روز جمعه مصادف با ۱۱ آبان تولد من يعني رودولف لسترنجس يا همان سياهپوش ميباشد...ما براي تولدمان داريم متواري ميشويم به تهران!!! |
|
+ وقوع زلزله در
چهارشنبه 1386/08/09ساعت 11:52 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
دوران پرکامبرین پتروداکتیل مخزن |
| این زمین شناس |
دکتر تقوی،فوق دکترای حذف،فوق تخصص چکش،دارای بورد تخصصی روان شناسی سنگها
|
|
RSS
|