![]() |
![]() |
|
| گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!! |
|
ما امروز را هانی گفت آقا پاشو برویم خرید،ما شب قبلش رفتیم به
بابایمان لبخند زدیم و بابای ما بشدت خشم نشان داد و گفت پول نداریم و من
باز لبخند زدم و 30هزارتومان گرفتم...ما صبح هم مقادیری لبخند زدیم و کلا
50 تومان کاسب شدیم بدین لبخندهای شیطانی!!!
صبح خیلی زود بود و ما خواب بودیم و ناگاه احساس کردیم یک چیزی عین کلاغ قارقار میکند و ما احساس کردیم گسل سن آندریاس روی مخ ما دارد فعالیت میکند،هانی لطف کرده بود برای بیدار کردن ما از ویبره موبایلش استفاده کرده بود...ما او را الهی بزنم بکشم!!! (تذکر:سرقت از ماشین پول واقع در بلوار فردوس تقصیر ما نبود و ما هرگونه اقدامی را انکار میکنیم!!!) هانی در زدن لبخند و زدن بانک...چیز یعنی تیغ زدن بابایش مهارت فوق العاده ای دارد و وی بدین صورت خیلی هزارتومان از وی گرفت...خوشا بحالت ای هانی!!!(تذکر:هانی الان خواب است!!!) ما ابتدا به ساکن به سازمان زمین شناسی رفتیم،ما در راه در مورد اکتشافات معدنی مباحث زیادی را مطرح همی کردیم...ما در سازمان روی راه پله جلوس کردیم تا آقای حسینی تشریف بیاورند،ما از وی سنگهای فراوان و یک فقره کتاب بود گویا خریدیم و یک الواح فشرده من خریدم که همه چیز در مورد زمین دارد شدیدا وسیعا!!! ما سپس به انقلاب رفتیم و سوار این ماشینهای عظیم چینی شدیم و خیلی حال داد جای همه بشدت خالی! ما در انقلاب آنقدر کتاب خریدیم که خیلی زیاد شد کتابها و خداراشکر مامان ما با ما آمده بود و وی را با کتابها ارسال کردیم به خانه و خودمان رفتیم ناهار خوردیم و به پایتخت شدیم و افسردگی ما شروع شد!!! ما در پایتخت لپ تاپهایی دیدیم ساخت دست عزیزان حاضر در شرکت فراری و لامبورگینی و خیلی ما بدبختیم حتما که پول نداریم چنین چیزهای خفنی را خریداری کنیم و هانی مرفه بی درد است و برای سوزوکی کیف خرید و سوزوکی الهی ایدز بگیرد!!! ما سپس آنگاه به مغازه محبوبمان یعنی سنگ فروشی جواهر فروشی گوهر نور رفتیم که در مرکزخرید کیش واقع در خیابان میرداماد بعد از تماشاگه پول واقع است و مقادیر زیادی هانی سنگ خرید که همانا او مرفه بی درد است و چه سنگهایی داشت و الکساندریت داشت و یک عقیق آبی داشت که رنگ نشده بود و عجیب رنگ آبی زیبایی داشت بطور طبیعی!!! ما ساعت 6 بود که بسان جنازه به منزل رجعت فرمودیم...فردا ساعت 6:30 صبح به مقصد چالوس حرکت خواهیم فرمود تا سر کلاسها بطور مجدد حاضر شویم و البته اقتصادی مزمحل گردیده گشت!!! |
|
+ وقوع زلزله در
یکشنبه 1386/08/06ساعت 0:5 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
ما به آغوش همیشه باز تهران بازگشته ایم،اینبار همراه خویش یک عدد نفر مهمان نیز آورده ایم و او کسی نیست جز هانی...هانی به شهر خوش آمدی!!! *تشویق حضار*
ما به هانی فرمودیم که ای هانی چرا تو در چالوس همی هستی بصورت مستمر و پاشو بیا تهران برویم انقلاب کتاب بخریم و ما فقط آمده ایم کتاب بخریم و هرکس بگوید هانی میخواهد برای سوزوکی کیف بخرد دروغ گفته و هرکس بگوید ما میخواهیم برویم پاساژ علاالدین خالی بسته و هرکس گفته ما فردا برای الواتی به تجریش میرویم هم شایعه پراکنی کرده فطیر!!! هانی میخواهد برای تحقیق خویش خود به سازمان برود،ما شنبه میخواهیم علاوه بر سازمان به پایتخت و علاالدین و انقلاب و خدا میداند به چه جاهای دیگری هم برویم...خدایا لطفا روز شنبه ۳۰ساعت باشد!!! *********شرح حالی از اتوبوس******** ما از یک هفته قبل زنگ زده بودیم ترمینال رزرو کرده بودیم که ردیفهای اول بنشینیم تا دیگر همانند دفعه قبل هرچی بخم است نیاید در حلق ما جلوس کند،خدایی هم ردیف اول افتاده بودیم ولی آقای سبیل راننده ما نبود و یک آقای دیگری بود که دقیقا شبیه چوب کبریت بود و یک کمکی داشت که فقط بمن میگفت خانم بشین سرجات...و شما عمرا باور کنید که همسفر ما که بود...تنها گل نازم بود...برادر نوید عبادی بود و ما بسیار خرسند بودیم بگونه ای که خواهران به زحمت ما را روی صندلی نگهداشته میکردند!!!! |
|
+ وقوع زلزله در
جمعه 1386/08/04ساعت 1:9 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
دوران پرکامبرین پتروداکتیل مخزن |
| این زمین شناس |
دکتر تقوی،فوق دکترای حذف،فوق تخصص چکش،دارای بورد تخصصی روان شناسی سنگها
|
|
RSS
|