تبليغاتX
~~~~هپروت~~~~
گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!!
امروز مطلع شدم جناب مهندس هادی پورفرضی،یکی از بهترین و باحالترین اساتیدمان وبلاگ منرا پیدا کرده،بدین سبب من درجا سکته کردم از خوشی!!!
مهندس پورفرضی یکی از اساتید واقعا باحال ما بودند،حالا که متاسفانه دیگر استادمان نیستند بنده دست به افشای اطلاعات عمده ای میزنم که سرکلاس ایشان روی داد:
1.معمولا آزمایشگاههای ما با ایشان بود،ایشان درس میداد جلوی تخته،چراغ آزمایشگاه خاموش بود و فضا مناسب شرارت کردن،دانشجویان ساعی و کوشای زمین شناسی بشدت بلوتوث بازی میکردند،یادش بخیر چقدر ویروسی شدیم!!!
2.امتحان دادن سرکلاس ایشان خیلی حال میداد،ما بطور وحشتناکی متقلب بودیم،ما کتاب باز میکردیم چجور!!!
برادری از برادران کلاس سر امتحان بلورشناسی آذرین کلا ورقه را داد ما از رویش نوشتیم،فقط وی 16 شد ما 12!!!
3.ما به کلاسهای آزمایشگاه ایشان علاقه عجیبی داشتیم،کل هفته صرف پیدا کردن بهترین فایلهای بلوتوثی برای ارسال میشد چون یکبار برادر خالقیان گفت چقدر فایلهای خز دارید بابا!!!
4.یادم نمیاد ولی فقط یادم است سر کلاس ایشان ما بطور وحشتناکی شرور بودیم!!!

یادش بخیر....امسال سال آخری است که در دانشگاه هستیم،و امسال با مهندس انصاری کلاس نداریم!!!(گریه)
امروز رفتیم انتخاب واحد،انتخاب واحد ما مبحث بسیار پیچیده ای بود که شرح آن بدین شرح میرود!!!


من خواب بودم،هانی زنگید که آقا انتخاب واحده فردا،ما هنگ کردیم!!!
بابای ما را جو بشدت گرفت گفت همین امروز میرویم چالوس،ما قد یک قطره چکان بنزین داریم،سپس آنگاه ما به ترمینال زنگ زدیم و اتوبوس گرفتیم و روی بوفه قرار گرفتیم به چه زیبایی و خیلی ساعت در راه بودیم و عوامل توریستی زیادی دیدیم،برای مثال عزیزانی از کوه پائین آمده بودند و یکی دو تا ماشین به لوردگی انجامیده بود!!!
بعدش آقای راننده در باب له شدن ملت خیلی اظهار نظر کرد و نمیدانم چرا آن قسمت از مسیر را با سرعت در حد کنکورد رد فرمود!!!
ما ساعت 10برای شام ایستادیم،شام در یک رستوران بسیار کثیف و باحال صرف شد،بابای من از میزان کثیفی محیط هنگ کرده بود وبنابراین شامش را من نوش جان فرمودم،تازه اگر پشه داخل دیس را میدید چکار میکرد؟!
ساعت 11 و خرده ای بود که ما به چالوس رسیدیم،بجز جیرجیرک و جیرجیرک و سوسک بالدار چیز دیگری در کل سطح شهر دیده نمیشد...شانس آوردیم یک زن و شوهر جوان سوارمان کردند و ما به خانه شدیم،هوای چالوس بس ناجوانمردانه گرم بود،پنکه خانه ما بشدت هنگ کرده بود بنده خدا!!!
صبح،در میان نوای دل انگیز جیرجیرکهای سوباسا به دانشگاه رفتیم،سرکار خانم بابایی با کمال شادمانی اعلام کردند انتخاب واحد ما 22خواهد بود و طبق معمول هرهر خندید!!!
مسلما ما خیلی خوشحال شدیم...ما رفتیم برنامه را دیدیم بعد از خوشی مردیم،بسیار زیباست که وقتی ما سر امتحان اقتصادی هستیم همزمان سه امتحان دیگر هم داشته باشیم و بسیار زیباتر است که سه تا کلاس بسیار مهم در یک ساعت داشته باشیم و خلاصه خواهیم مرد از خوشی امسال ما!!!
سرکار خانم بابایی فرمودند بروید پیش معاون آموزشی...ما رفتیم،ما با بابایمان و هانی و ساکهای مسافرتی رفتیم
آقای معاون مارا که دید...لبخند زدند و فرمودند فایل بسته است و ما رفتیم سه کیسه سماق خریدیم!!!
خوشبختانه بعلت هجوم نا به هنگام ملخها...نه چیز یعنی مسافران نه اتوبوس بود نه تاکسی نه وانت و نه حتی نعش کش که ما رابه تهران بیاورد،طبق معمول زنگ زدیم به آقای حاجی خانی و خداوند وی را بشدت خیر دهد که در اتوبوس خودش،به رغم پر بودن برای ما دوتا جا دست و پاکرد و البته برای بدست آوردن این جا ما مجبور شدیم تا شهسوار برویم و 2000تومان بدهیم!!!
ما در راه بودیم که دوستان زنگ زدند و اطلاع دادند که فایل بازشد...سخنانی که در ذهن ما گذشت بعلت بدآموزی داشتن ذکر نخواهد شد!!!
ما به مصیبت به خانه رسیدیم...امروز چرت ترین روز بود!!!
باتشکر از مصی بخاطر اینکه برای ما هم انتخاب واحد انجام داد!!!!

دیکشنری:
عزیزان=سنگها
+ وقوع زلزله در  سه شنبه 1386/06/20ساعت 11:39 بعد از ظهر  توسط سیاهپوش | 
امروز روز بسیار گرمی بود،آسفالتهای خیابانهای محترم تهران در حالت مذاب بودند و از دور انسان آدمی سراب یخ در بهشت انار میدید!!!
در چنین حالتی ما با دوست عزیزمان صدف قرار ناهار داشتیم،و صد البته مجبور بودیم با وسایل نقلیه جمعی برویم و چه بدبختی هایی که از همین جمع ها شروع نمیشود!!!
ما برای خودمان در راه تجریش در مینی بوس،با صدای دلنواز قارقار ماشین خوابیده بودیم و خوابهای خوش میدیدیم که احساس کردیم یکنفری بالای سر ما ایستاده و پچ پچ میکند،وقتی چشمانمان را باز کردیم دیدیم برادری در حلق ما ایستاده رسما و دارد با خودش حرف میزند،گفتیم عجبا از تکنولوژِی،اصلا گوشی موبایلش دیده نمیشود،همچنان در کف تکنولوژی بودیم که برادر سرفه کرد...با خودمان گفتیم الهی برادر دارای تکنولوژی زیادمان سرما هم خورده...بعد دیدیم برادرمان همینجوری یک شماره زمزمه میکند،گفتیم بیچاره را خدا چجوری زده...بعد وقتی طرف عصبانی شد تازه دوزاری ما افتاد که برادرمان دارد شماره میدهد،و اینجوری خشم ما را در برگرفت و باغ فردوس پیاده شدیم و تا تجریش پیاده رفتیم،الهی برادر حمید به پستش بخورد!!!
هوا امروز بسان جهنم برین گرم بود،انسان آدمی احساس میکرد صدای قل قل خونش را براثر گرما میشنود!!!
رفتیم و ناهار خوردیم و آیس-پک خوردیم و ماءالشعیر نوشیدیم با دونات میوه ای و اینجوری خیلی ما احساس مایه داری شدید کردیم و بعد برگشتیم که برویم خانه مان...ساعت 3ظهر بود و هوا در بدترین وضعیت خودش،تنها چیزی که کم بود جیرجیرکهای سوباسا بود تا یاد ولایت کنیم!!!
و ما به متروی صادقیه شدیم،قبلا ذکر خیر اتوبوسهای خط جنت آباد جنوبی شده بود،چهار دستگاه برای این همه جامعه آدمی!!!
وقتی ما رسیدیم یکی از اتوبوسها پر از جامعه آدمی بود...ولی راننده عزیز رفته بود گل بچیند احتمالا وگرنه بوق که نیست وقتی هزاران مسافر دارند از پنجره میزنند بیرون نیاید راه بیفتد؟اتوبوس بعدی همچنان منتظر بود!!!
بعد از دعوای خفن مسافران با راننده بالاخره اتوبوس راه افتاد و راننده بوقی دیگری جای او آمد...او درب جلو را زد و درب عقب را قفل کرد و رفت چایی بخورد!!!
ما خیلی عصبانی شدیم...وقتی راننده قیافه بانوان را دید آمد در را باز کرد،ولی خوهران لطف کردند از عقب صف سوار شدند و دعوای توپی شروع شد...ما داشتیم آهنگ گوش میدادیم که یک بانویی یقه ما را گرفت چرا بی نوبت توی صف ایستاده ای؟ما که خیلی وقت بود ایستاده بودیم این سخن برایمان گران تمام شد:
من:*پوزخند*عزیزم یکمی عینک آفتابیتو شفافتر میگرفتی میتونستی منو ببینی!
خانمه:*در حال زدن یک حرف زشت*
من:*کف*مودب باش!!!
خانمه:*تکرار همان حرف زشت*
و خوب مقادیری من گرما زده شده بودم و اعصاب نداشتم،نتیجه اینکه مشتم اشتباها احتمالا خورد در گلوی وی و به وی حالت خفگی حاد دست داد...وی را با بیل جمع کردند،ما هم خودمان رفتیم سوار اتوبوس شدیم،ولی بدین دلیل که اتوبوس ساعتها در آفتاب ایستاده بود هر دو چرخش به انفجار انجامید و اینطوری 50نفر آدم مسخره شدند
ما که دیگر حوصله مان از وسایل حمل و نقل عمومی داشت بهم میخورد رفتیم سوار تاکسی شدیم و رفتیم خانه...از عاقب خانمه هم خبری نداریم،میخواست درست صحبت کند!!!
+ وقوع زلزله در  جمعه 1386/06/16ساعت 1:2 قبل از ظهر  توسط سیاهپوش | 
 
دوران پرکامبرین
پتروداکتیل
مخزن
این زمین شناس
دکتر تقوی،فوق دکترای حذف،فوق تخصص چکش،دارای بورد تخصصی روان شناسی سنگها

ثبت لرزه های روزانه
بزرگمهرحسین پور
TaNzAd
طراحان سبز
آوریل
رضا راقبي(تولد)
يه وبلاگ
خوابگرد
آپولو-11
ضميرآشنا
دكتر علي زراندوز(پاچه خواري سردبير)
دكتريونس شكرخواه
عموپورنگ!!!!!!
مانا تنها نیست
یادگاری
siahposh
yu-gi-oh!
saiyuki
janime
بانک اطلاعاتی لرزه های روزانه
زمین لرزه های تاریخی
6/25/2008 - 7/11/2008
6/28/2008 - 7/4/2008
6/21/2008 - 6/27/2008
6/11/2008 - 6/20/2008
5/25/2008 - 6/10/2008
5/28/2008 - 6/3/2008
5/21/2008 - 5/27/2008
5/11/2008 - 5/20/2008
4/24/2008 - 5/10/2008
4/27/2008 - 5/3/2008
4/20/2008 - 4/26/2008
4/10/2008 - 4/19/2008
3/24/2008 - 4/9/2008
3/27/2008 - 4/2/2008
3/20/2008 - 3/26/2008
3/12/2008 - 3/19/2008
2/24/2008 - 3/11/2008
2/20/2008 - 2/26/2008
2/11/2008 - 2/19/2008
1/25/2008 - 2/10/2008
1/28/2008 - 2/3/2008
1/12/2008 - 1/20/2008
12/26/2007 - 1/11/2008
12/29/2007 - 1/4/2008
12/22/2007 - 12/28/2007
12/13/2007 - 12/21/2007
11/26/2007 - 12/12/2007
11/29/2007 - 12/5/2007
11/22/2007 - 11/28/2007
11/13/2007 - 11/21/2007
10/27/2007 - 11/12/2007
10/30/2007 - 11/5/2007
10/23/2007 - 10/29/2007
10/14/2007 - 10/22/2007
9/27/2007 - 10/13/2007
9/30/2007 - 10/6/2007
9/13/2007 - 9/22/2007
8/27/2007 - 9/12/2007
8/30/2007 - 9/5/2007
8/23/2007 - 8/29/2007
8/13/2007 - 8/22/2007
7/27/2007 - 8/12/2007
7/30/2007 - 8/5/2007
7/23/2007 - 7/29/2007
7/13/2007 - 7/22/2007
6/26/2007 - 7/12/2007
6/29/2007 - 7/5/2007
6/22/2007 - 6/28/2007
6/12/2007 - 6/21/2007
5/29/2007 - 6/4/2007
5/22/2007 - 5/28/2007
5/12/2007 - 5/21/2007
4/25/2007 - 5/11/2007
4/28/2007 - 5/4/2007
4/21/2007 - 4/27/2007
4/11/2007 - 4/20/2007
3/25/2007 - 4/10/2007
3/28/2007 - 4/3/2007
3/21/2007 - 3/27/2007
3/13/2007 - 3/20/2007
2/24/2007 - 3/12/2007
2/27/2007 - 3/5/2007
2/20/2007 - 2/26/2007
2/11/2007 - 2/19/2007
1/25/2007 - 2/10/2007
1/28/2007 - 2/3/2007
1/21/2007 - 1/27/2007
1/12/2007 - 1/20/2007
12/26/2006 - 1/11/2007
12/29/2006 - 1/4/2007
12/22/2006 - 12/28/2006
12/13/2006 - 12/21/2006
11/26/2006 - 12/12/2006
11/29/2006 - 12/5/2006
11/22/2006 - 11/28/2006
11/13/2006 - 11/21/2006
10/27/2006 - 11/12/2006
10/30/2006 - 11/5/2006
10/23/2006 - 10/29/2006
10/14/2006 - 10/22/2006
9/27/2006 - 10/13/2006
9/30/2006 - 10/6/2006
9/23/2006 - 9/29/2006
9/13/2006 - 9/22/2006
8/27/2006 - 9/12/2006
8/30/2006 - 9/5/2006
8/23/2006 - 8/29/2006
8/13/2006 - 8/22/2006
7/27/2006 - 8/12/2006
7/30/2006 - 8/5/2006
7/23/2006 - 7/29/2006
7/13/2006 - 7/22/2006
6/26/2006 - 7/12/2006
6/29/2006 - 7/5/2006
6/22/2006 - 6/28/2006
6/12/2006 - 6/21/2006
5/26/2006 - 6/11/2006
5/29/2006 - 6/4/2006
5/22/2006 - 5/28/2006
5/12/2006 - 5/21/2006
4/25/2006 - 5/11/2006
4/28/2006 - 5/4/2006
4/21/2006 - 4/27/2006
4/11/2006 - 4/20/2006
3/25/2006 - 4/10/2006
3/28/2006 - 4/3/2006
3/21/2006 - 3/27/2006
3/13/2006 - 3/20/2006
2/24/2006 - 3/12/2006
2/27/2006 - 3/5/2006
2/11/2006 - 2/19/2006
1/25/2006 - 2/10/2006
1/28/2006 - 2/3/2006
1/12/2006 - 1/20/2006
12/26/2005 - 1/11/2006
12/29/2005 - 1/4/2006
12/22/2005 - 12/28/2005
12/13/2005 - 12/21/2005
11/26/2005 - 12/12/2005
11/29/2005 - 12/5/2005
11/22/2005 - 11/28/2005
11/13/2005 - 11/21/2005
پیوندها
هنرمندان
گل آقا(محل کارم)
فتوبلاگ رضاطائب
وب خند!!! ^^.
آکادمی فانتزی زیرابیوس
جادوگران
شاه عباس(دوست)
آرمین سنقری(دوست)
من و مانی
حمیدرضا پورنصیری(دوست)
پینک فلویدیش
دست نوشته های یک پسردرحال کما
تیمارستان
نوشی و جوجه هایش
رستگاری در 8:20
غلاف تمام فلزی(دوست)
محمدعلی ابطحی
نیک آهنگ کوثر
حرفهای نو
آقای اوی ثانی(دوست)
مازيار ناظمي(بابا شهرت!!!!)
مرضیه (دوست)
محمدرضاطائب(دوست)
ایچنا
وب لاف!!!
پرشین تونز(هادی تونز سابق)
شکوه حسینی(دوست)
آلان غلام ویسی(دوست)
سباگرامی(دوست)
فاضل ترکمن(دوست)
طبيعت در حركت
مريم(دوست)
شهرياراميني راد(دوست)
ماه نقره اي
زمين
شاهزاده خانم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان