![]() |
![]() |
|
| گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!! |
|
بالاخره امروز موفق شدیم بازی ارزشی rayman raving rabbids را به اتمام برسانیم!!!
این بازی دارای تعداد زیادی خرگوش است که بشدت نعره میزنند و بعد با چاه بازکن دنبال انسان آدمی میکنند و خدایی به قصد کشت میزنند!!! مااز اول تابستان علاف این بازی بودیم و امروز ظهر موفق شدیم به پایانش برسانیم و البته الان نفر 10 در کشور هستیم که به امید خداوند وضعیت رنک ما بهتر و بهتر خواهد گردید بزودی و امیدوارم بتوانم نفر اول بشوم و بروم برای زدن رنک جهانی!!! امیدواریم بزودی موفق به انجام چنین عملی بگردیم!!! سهمیه بنزین اعلام کرده اند،برای هر صد کیلومتر 10لیتر بنزین در نظر گرفته اند،بدین ترتیب ما با 10لیتر و نیم میتوانیم بیائیم شمال...جل الخالق!!! برای دریافت این 100لیتر شما میروید ثبت نام میکنید که آقا ما میخواهیم برویم شمال،آنجا سئوالات کوچکی از شما پرسیده میشود که برای آمادگی بیشتر در ذیل ذکر میشود: 1.واسه چی میخوای بری شمال؟ 2.ویلا داری؟ویلاتون کجاست؟میشه آدرس بدی ماهم بیائیم؟ 3.مگه بنزین علف خرسه میخوای بری مسافرت؟ای بمیری! 4.با کیا میری کلک؟! 5.حالا ناهار دیشب چی خوردی؟(کلیدی ترین سئوال) 6.مدل ماشینت چیه؟ و تعدادی سئوالات دیگر که از ذکر آنها خودداری میورزیم!!! حالا،شما سهمیه میگیری بعد میروی مسافرت،چطوری شما را ردیابی میکنند؟!هرکس به این سئوال جواب بدهد کارت سوخت نازنین را که اصلا استفاده نکرده و 600لیتر بنزین دارد برنده میشود!!! |
|
+ وقوع زلزله در
چهارشنبه 1386/06/07ساعت 1:34 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
جمله ای آشنا که در تمامی اتوبوسها،چه خالی و چه در حال انفجار شنیده میشود...وگاها بدلیل موجود نبودن جای خالی به بوق گرفته میشود و فرد دستور دهنده ناچارا میان لولای در می ایستد!!!
خط اتوبوسرانی جنت آباد جنوبی-مترو صادقیه اگر فاجعه نباشد قطعا یک تراژدی است...شاید فقط چهار دستگاه اتوبوس در این خط ارزشی فعال هستند و بگونه ای مسافر سوار میکنند که مسافران از پنجره به بیرون میزنند و در مسیر حرکت بسان پرچم تکان میخورند!!! حالا یک مبحثی این میان ایجاد میشود...چرا این خط اتوبوس کم دارد؟چون ما اینقدر ناراحت میشویم وقتی میبینیم عزیزان جنت آباد شمالی باید در اتوبوس بایستند برای همین کلیه اتوبوسهای ما به صورت کمکی در این خط فعالیت میکنند و خیلی خوشحال کننده است وقتی ما در میان جمعیت به فایل mp4 مبدل شده ایم،ببینیم که اتوبوس جنوبی، خالی به شمالی میرود و اینجوری احساسی همانند پترس وقتی سوراخ سد را مسدود کرد بما دست میدهد! حالا،ما امروز بعد از یک هفته بیماری کشنده-o.O-توانستیم از خانه بیرون برویم،به مقصد تحریریه!!! امروز ما در راه به اندازه کل این هفته غیبت دیدنی ها دیدیم که به ترتیب بیان میگردد؛ "ما به خیابان رفتیم...یک اتوبوسی در فاصله نیم میلیمتری ما ترمز کرد،درحالی که همه داشتند بشدت لورده میشدند سوار گشتیم و اتوبوس راه افتاد.ما عزیزانی که به این خط وارد هستیم میدانیم که برویم جای مطلوب خود را انتخاب کنیم و بغلش بایستیم...عده ای ناوارد چپ چپ بما نگاه میکردند...ولی دلیل دارد،چون این اتوبوس در فلکه دوم صادقیه ایستایش میکند و همه پیاده میشوند-مخصوصا بانوان-برای همین ما جای مطلوبمان را همیشه انتخاب میکنیم که تا طرف پیاده شد ما جلوس بفرمائیم! یک خانمی که وقتی دید همه پیاده شدند کف کرده بود توسط من توجیه شد و بیشتر کف کرد بیجاره تا مترو ساکت بود...مترو هم ماجرایی بود!!! یک عزیزی آمده بود و این خواهر شنیده بود که کارت اعتباری از داخل کیف هم کار میکند،بهمین سبب وی کیف خرید خودش را روی دستگاه گذاشته بود و با مامور کنترل دعوا میکرد که چرا دستگاه کار نمیکند،وی،بعد از دیدن غش و ریسته رفتن ملت داخل صف فهمید منظور از کیف کیف پول بوده نه کیف خرید مملو از اجناس!!! داخل مترو ما ایستاده بودیم طبق معمول،یک مادری آمد با این همه خرید،وی اندکی چپ چپ منرا نگریست و بعد من را هل داد: ننه:*خشمگین*برو کنار بذار من بشینم!!! من:*کف کرده*مادر جان اینجا کنار دره...منم که ایستادم شما دقیقا کجا میخوای بشینی؟ ننه:*بشدت خشمگین*بهت میگم برو کنار دختره نفهم! من:جونم؟! ملت داخل مترو ما را از هم جدا کردند و ننه درست بغل دست من ایستاد،لحظه ای بعد در ایستگاه طرشت من ترجیح دادم پیاده شوم و برای قطار بعدی صبر کنم،ننه احتمالا وقتی حمام رفته بود که نوزادی بیش نبوده است!!! سپس بعد از رسیدن من به میدان توپخانه،سوار اتوبوسهای آرژانتین گردیده به تحریریه رفتیم!!! ---->ساعت 13:10 ما از تحریریه برون شدیم...به شهروند رفتیم و با بازیکنان تیم ملی بسکتبال کشورمان بازدید کردیم-خدایی بلندند اینها-و خیلی افسردگی گرفتیم وقتی قیمتها را دیدیم و یک آقایی 100تومان خرید کرد با کارت سپهرش و من هم سپهر دارم ولی بوق نیز در آن موجود نمیباشد و فقط دوتا چیپس خریدیم و خیلی افسردگی مارا فرا گرفت!!! بعد ما برگشتیم خانه...در راه خانه در مترو بودیم و مترو ایستاده بود،خواهری بلندشد و این دستگاهها که میزنی صدای راننده میاد را زد: راننده:بله بفرمائید مشکلی پیش اومده؟ خانمه:چرا حرکت نمیکنی؟ راننده:*کف کرده*ها؟!مگه اتوبوسه که اینجوری بوق میزنی؟ خانمه:اتوبوس از تو زودتر حرکت میکنه...زودباش حرکت کن! راننده:*حیرت مند*باید بمن خط بدن که من بتونم برم! خانمه:*عصبانی*تو برو خودشون وقتی ببینن قطار داره میاد میرن کنار! بدین ترتیب نیمی از مسافرین پیاده شدند و جا باز شد ما بنشینیم!!! خوشبختانه خط بازشد و ما سالم به مقصد و به خانه رسیدیم...این بود امروز ما!!! ^^. |
|
+ وقوع زلزله در
دوشنبه 1386/06/05ساعت 1:14 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
دوران پرکامبرین پتروداکتیل مخزن |
| این زمین شناس |
دکتر تقوی،فوق دکترای حذف،فوق تخصص چکش،دارای بورد تخصصی روان شناسی سنگها
|
|
RSS
|