![]() |
![]() |
|
| گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!! |
|
بالاخره تمام شد،بالاخره سال ۱۳۸۵ هم به پايان رسيد...سالي كه هم خوب بودوهم بد!!!
وقتي به سال ۸۵نگاه ميكنم احساس ميكنم دلم برايش تنگ خواهدشد،سالي كه دران دو دوست خوب پيداكردم،يكي سينا وديگري صدف...سالي كه درآن اتفاقات زيادي براي من رخ داد،خوب وبدولي هركدام براي من خاطراتي دارند...خاطراتي كه هرگزازيادم نخواهندرفت!!! درسال ۸۵ من بدين نتيجه اخلاقي رسيدم كه عجب غلطي كردم رفتم دانشگاه وتصميم گرفتم بطور خفني دودر وشرورباشم وبودم واميدوارم خداوند قبول كند!!! دراين سال من ومخابرات جنگي بسيار وحشتناك راشروع كرديم...بدين صورت كه من پول مخابرات رانميدادم ومخابرات تلفن همراه مرا قطع ميكرد وبعد دوباره وصل ميكردواينجوري بودكه خيلي خوش گذشت اصولي با مخابرات وگاهي پيام كوتاه ميزند مخابرات وتهديد ميكند وغلط ميكند من پولش رانميدهم!!! دراين سال ما خيلي خوش گذشت بهمان همينجوري كشكي...اصولا دراين سال ما مردمان خوشحالي بوديم،ولي درترم نيم سال اول هيچ خوشحال نبوديم چون درسهاي وحشتناكي داشتيم ولي بميري متشرعي كه ۸بمن دادي وگندت بزندكه فيزيك۲منرا انداختي والهي سقف خانه تان بيايد توحلقت!!! درسال قديم جنگهاي خيلي باحالي درخانواده ما روي داد وخيلي من جنگ دوست دارم اصولا وحال ميدهد دعواگرفتن باخانواده چون انسان آدمي خيلي خوش ميگذرد بجان خودم!!! بالاخره سال ۸۵هم فرداشب ساعت ۳:۲۶بامداد به اتمام ميرسد...بهمين مناسبت ما ازساعت ۲آنلاين شده تا ساعت۴صبح خواهيم بودكه نقشي در تبريك سال نوداشته باشيم...اميدوارم سال نو سالي خوب وپرباروپربركت وبي متشرعي باشد!!! |
|
+ وقوع زلزله در
سه شنبه 1385/12/29ساعت 0:50 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
عيدنزديك است،عيدي كه خيلي ها منجمله من بشدت منتظرآمدنش هستند چون دران پول هست وپول خيلي خوب است واي پول همه بهانه ازتوست!!!
هرچه به عيدنزديكترميشويم بازارها وپاساژها وازهمه مهمتر شعبات آدينه روز بيشترشلوغ ميشوند...آدينه روزجايي است كه كفش وكيف ميفروشد وقيمتشان كم است وهمه حمله ميكنند كه كفش بخرند وچه كفشهاي خسته اي هم دارد!!! تجريش،صادقيه ووليعصر ازجمله شلوغترين مكانهاي تهران بودند كه دراين مدت آمارشان زده شد،تجريش يك بازار دستفروشها دارد كه درست روبروي امامزاده صالح برقرارشده است و اجناس ارزان ميفروشد و سنگ ولاك پشت هم دارد!!! در تجريش همچنين ميتوانيدبه بازار سنتي آن هم مراجعه كنيدكه ميوه هايش تقريبا ارزان بود واجناسش هم قيمت خوبي داشت ومسلما سنگ هم داشت...مگرميشودمن يك جايي بروم سنگ نداشته باشد؟! درصادقيه نيازي نيست كه به دنبال چيزهاي ارزان بگرديد...خودبخود توسط موج جمعيت به سمت چيزهاي ارزان ميرويد،شدت فشارجمعيت در فلكه دوم به سمت فلكه اول با ميزان فشار وارده به كربن براي تبديل شدن به الماس برابري ميكند...جالب اينجاست درفلكه دوم واول انواع واقسام چيزهايي كه حتي فكرش راهم نميكنيد يافت ميشود مثل نقابهاي چوبي مخصوص اجراي مراسم قبايل آدمخوار آفريقايي ويا موشهاي ژله اي وچيزهايي كه خودم هم نفهميدم چي بودند!!! درميدان ولي عصرهم چيزهاي زيادي يافت ميشود ولي به نسبت خلوت تراست چون اجناس داخل مغازه ها اندكي زيادي گران است ونميتوان روي خرواري خريدنشان حساب بازكرد وجمعيت زيادي هم وجودندارد كه بخواهند له ولوردتان كنند!!! تلويزيون هرده دقيقه يكبارميگويد از وسائل نقليه عمومي استفاده كنيد ولي اگربه جانتان ومالتان علاقه داريد هرگز دست به چنين حماقتي نزنيد...خواهراني كه سوار اتوبوس ميشوند مراقب باشند برادران...(دسترسي به اين نصيحت بعلت صحنه هاي زشت ناممكن است)!!! البته وقتي خواهران ميخواهنددرايستگاه سوارشوند مسلما كسي نبايدپياده شود چون مورد ملامت قرارميگيرد...احتمالا موقع پياده شدن بايدازسقف اضطراري اتوبوس بيرون جهيد...هچنين وقتي يك خانمي سوارميشود وشما نشسته اي ووقتي خانم محترم ميايد در حلق شما وبروبربه شمانگاه ميكند لبخندنزنيد چون خانم محترم مورد نظرنه عاشق چشم وابروي شماست ونه شماراميشناسد،وي فقط عاشق صندلي است كه شماروي آن جلوس كرده اي ودردل انواع واقسام بدوبيراه هاي ممكنه رابه شما ميدهد كه الهي فلج بشويد او بتواند بنشيند!!! خواهران در اتوبوس حق تقدم دارند وبرادران بيخود شلوغش ميكنند واگرزيادي شلوغ كنيد باهمين كيفم همچين ميكوبم تو دهنت جدوآبادت بيان جلوي چشمات(خط تجريش-صادقيه/شنبه/ساعت۲ظهر) درمترو وضعيت خيلي بدتراست...درمترو وضعيت موجود به وخيم ميگويد زكي...درمترو موج جمعيت مثل سونامي ميماند...ويرانگراست!!! حالا...شمارفته اي خريدپول كم آورده اي...كارت متصل به شبكه شتاب داري وخيلي خوشحالي ولي بيخودميكني خوشحالي...دولت محترم اعلام كرده است شبكه شتاب آماده است وخيلي سرعتش بالا رفته والهي قربان شبكه شتاب بشويم همگي ولي اين يك شايعه است...روز شنبه شبكه شتاب به مدت ۲ساعت ونيم هنگ كرده بود...ملتي كه درصف ايستاده بودند بدترازسيستم هنگ كرده بودند!!! بزودي اخبارجديدتري خواهيد شنيد... |
|
+ وقوع زلزله در
دوشنبه 1385/12/28ساعت 1:6 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
هرسال آخرسال در محل مجله جشني براي آخرسال گرفته ميشود...هرسال مريم يا بقيه زنگ ميزدند ودعوتم ميكردند كه براي جشن بروم...امسال هيچكس بمن زنگ نزد،هيچكس يادش نبود منهم جزو تحريريه مجله هستم...ازوقتي عكسهاي جشن را ديده ام عين ديوانه ها دارم گريه ميكنم...نميتوانم جلوي اشكهايم را بگيرم...دراين دوران وحشتناكي كه دارم حداقل فكراينكه به جشن پايان سال دعوت ميشوم آرامم ميكرد ولي...شايد من روحم؟چون هيچكس رسما مرا نميبيند...بهرحال،اميدوارم جشن به همه خوش گذشته باشد...
|
|
+ وقوع زلزله در
جمعه 1385/12/25ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
من دروبلاگ انگليسي خود برداشته ام يك پست زده ام،سينا رفته آنرا خوانده وكاملا منظور من را غلط متوجه شده،من براي اينكه دوستان خارج از كشورم درمورد وضعيت دوستي درايران چيزهايي بدانند به يك مثال رايج متوسل شدم تا آنها هم بدانند درايران هم ازاين خبرها
هست ولي سينا به اشتباه آنرابه خودگرفته وحالا رسما قهركرده...من ديشب باتوداشتم چت ميكردم واگرميخواستم چنين چيزي رابتو بگويم همانجا بتو ميگفتم،خودت ميداني من نه ميترسم از حرف زدن ونه چيزديگري ودليل اينكه چنين پستي زدم اين بودكه دوستانم در فكركردن كمكم كنند ولي متاسفانه من دقيقا نميدانم جريان چيست وچطور يكدفعه تو حدود ۳۶۰ درجه عوض شدي...آنهم دريك شب!!! جوري هرشب حالشو بكن تو قوطي كه تاصبح مثل سگ زاربزنه هروقت ميريد بيرون يجوري جلوي همه ضايعش كن كه اسگل همه بشه اين دوستي است كه من دارم،اگر ميخواستم به حرفهاي دوستم گوش كنم مطمئن باش همين كارراميكردم...ولي اين كار انساني نيست!!! |
|
+ وقوع زلزله در
پنجشنبه 1385/12/24ساعت 11:41 بعد از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
امروزآخرين شب چهارشنبه سال بود،روزي كه درتواريخ باستاني به مراسمي همچون قاشق زني وازروي آتش پريدن دراين روز اشاره شده ولي خدايي لوس نيست دوتا قاشق را برداريم تق تق بزنيم بهم؟خوب تق تق خوب است به شرطي كه نارنجك برقي باشد ودود بدهد اين هوا وصدايي بدهد كه ملت جزوحشتم نيفزود بشوند!!!
دراين روز ملت همه پولهاي خودراميدهند وبمب ميخرند وميزنند زيرپاي خانمهاي محترم وبعد باهم ميروند كافي شاپ!!!!(همينجور كشكي) امروز صبح خواهر عزيزم نازي زنگ زد ساعت ۷صبح اي بميري من تازه خوابم برده بود كه من شب ميايم برويم گيشا حال كنيم...بعدماخيلي برايش توضيح داديم كه خواهرم ما امشب با خانواده ميرويم بيرون بعدنازي گفت خوب مامانينا هم بيان گيشا بعدما گفتيم مامان بزرگمان هم هست بعدگفت خوب ايشان هم بيايند بعدما ديديم بابا اين عزيزمان كلا تعظيل رسمي شده گفتم حالا بعدا صحبت ميكنيم،عصروي زنگ زد كه چترهاي زيادي همراهش هستند ونميشود بيايد دنبال ماوماخوشحال رفتيم پارك جنگلي چيتگر...اصولا پارك جنگلي چيزخوبي است!!! درپارك جنگلي ما بوديم ومامان بزرگمان بود وهمه مان بود وبرج ميلادبود-اسم مستعار پسرعمه ام-وخوب بود وهمسايه بغلي ما خيلي خوب بود وسراومن وبرج ميلاد رسما دعوا كرديم وخوب بود بخدا!!! پ/ن:باتشكر از نيروي انتظامي همينجور كشكي باتشكر از مردمان مهربان پارك چيتگر باتشكر از بهروز بخاطر اينكه همه سيگارتهايش را داد بمن بچه ننه لوس!!! باتشكر از اون آقاهه كه اومد به نازي شماره بده بيچاره خيلي وحشت كرد باتشكر از همكاري مردمان مهربان سينوا محله وآبرنگ محله وكلا محله!!! (امروز حال ما درقوطي بودوهست...به اين پست توجه نكنيد چون بايد مينوشتم نوشتم) |
|
+ وقوع زلزله در
چهارشنبه 1385/12/23ساعت 1:16 قبل از ظهر توسط سیاهپوش |
|
|
دوران پرکامبرین پتروداکتیل مخزن |
| این زمین شناس |
دکتر تقوی،فوق دکترای حذف،فوق تخصص چکش،دارای بورد تخصصی روان شناسی سنگها
|
|
RSS
|