![]() |
![]() |
|
| گر شما عاقلان دورانید...گریه شاه را بیاد آرید!!! |
|
امروز در تهران باران بارید خفن،کوهها سفیدپوش شدند و هوا اندکی سرد گردید،اما از این رو که هوای تهران هیچگاه عین بچه آدم نبوده است ناگهان هوا آفتابی شد،ناگهان باد وزید،ناگهان اتفاقات عجیبی روی داد!!! ~.~
ما امروز به نمایشگاه رفتیم و به غرفه کتابهای لاتین و چقدر کتابهای زمین شناسی خوبی دیدیم و چه قیمتهای خوبی بود و یک کتاب بود 700تومان بود و چه نیکو!!! ما بیماری عجیبی داریم،دیروز داشتیم میمردیم،امروز خوب بودیم...احتمالا وقتی ویروس مربوطه فهمید اگر برویم پیش دکتر خوشحال هوارتا پنی سیلین میدهد خودش خوب شد...دکتر کریمی نیز در دام بیماری مهلکی فرو افتاده،ما برای سلامتی وی دعا میکنیم و از وی خواستاریم زودتر تکلیف سوزوکی و ماشینش را روشن کند ما کار و زندگی داریم!!! ما فردا به چالوس میرویم...به به!!! |
|
ما بیماریم،ما را سرماخوردگی خاصی حاصل شده که فقط شامل گلودرد میگردد میشود این سرما خوردگی،ما امروز رسما بی صدا و صامت بودیم پس تصمیم گرفتیم برویم دکتر،امروز جمعه بود و ما نمیتوانستیم به مطب دکتر خوشحال برویم چون وی نبود،پس به درمانگاه برویم...در درمانگاه یک دکتر داخلی بیشتر نبود...و عجیب اینجا بود که هر بیماری داخل میشد به دقیقه کارش نمیکشید که بیرون میامد،صاف میرفت تزریقات و سرمیده میگردید!!!
ما داخل مطب شدیم،دکتر یکی از این چوب بستنی ها در حلق ما کرد و با حالتی خسته گفت:"اینهم که مبتلا شده!!!" وحشت ما را فرا گرفت،آیا ما ایدز گرفته بودیم؟آیا این همان دیابتی بود که لج میگفت؟آیا ما خیلی وضعمان بد بود؟! یک دکتری هست در چالوس که بیماران را مداوا میکند ولی همواره یادش میرود به بیماران بگوید وی را چه مرضی حاصل شده،دکتری که ما امروز رفتیم احتمالا از هم دوره ای های همان دکتر بود،وی به ما سرم و هوارتاوخرده ای آمپول داد،و البته که ما هیچکدام را نزدیم...برای یک گلودرد انسان آدمی سرم میزند؟! ما فردا به نمایشگاه میرویم که کتابهای لاتین بخریم،ما خیلی باسواتیم بجان خودم...ما در کلاس آموختیم که ماسه سنگ یک سنگ آذرین است و فسیلهای داخلش ثانویه هستند،ما در کلاس آموختیم که هرکس میگوید ماسه سنگ رسوبی است مزخرف گفته تا امروز و از امروز به بعد دیدن ماسه سنگ برابر است با دیدن سنگ آذرین...دوستانی که کف کرده اند بروند حذف کنند!!! |
|
ما سرما خوردیم،حلق ما عین چی درد میکند و سرفه میکنیم شدید،خانواده ما رفته اند عروسی و ما در خانه تنها هستیم و بهمین علت الان،یعنی ساعت 9:30 آنلاین گشته شده ایم،دانشگاه ما تا شنبه گویا تعطیل است هورا!!!
ما امروز با یک عدد از این اتوبوس قدبلندهای جدید آمدیم و چون خیلی خوش گذشت تمام راه را خوابیدیم تا نه به آهنگهای ترکی راننده گوش کنیم و نه فیلم مسخره واکنش پنجم را مشاهده بنمائیم!!! هوای تهران بسیار همی گندش بزند،خشک،گرم،کفیث و از اینجور چیزها،ما که داشتیم تشریف میاوردیم چالوس ابرهایی بسیار نجیب داشتند بما لبخند میزدند...ما بیشتر!!! ما این چهارشنبه رفتیم نیمور...خدایی چرا اسم آن دهکده نیمور بود؟حالا نمیشد یکور باشد؟ما به هرکس گفتیم رفتیم نیمور هرهرهرهر خندید و گفت سر نخوردی از اونور؟! ما بطور مجدد یک دایک یافتیم،بعد متوجه شدیم ای بابا این همان دایک مبحث قبلی است منتها ادامه اش است، ما در دایک گسل یافتیم در نوک قله و دکتر کریمی...این بی رحم،این سنگ دل(در حال گریه کردن) زد یک سوسک را با سنگ کشت...اعدام باید گردد...بعد سوزوکی اش به من،تحویل باید گردد!!! D: ما یک جوجه خریده بودیم،نامش جینگول بود،جینگول یک جوجه مرغ محلی سیاه و سفید بود که بقول دکتر کریمی شبیه بچه پنگوئن بود،جینگول بدلیلی نامعلوم خفه شد و مرد،در زمان حادثه ما در فیلد بودیم...ما جینگول را در میان اشک و اینها بردیم در حیاط دفن کرده،سنگ قبر وی را نهادیم و گل،وقتی بلند شدیم دیدیم صاحبخانه ما دارد ما را کف کرده طفلکی و من برایش توضیح دادم که جینگول فوت کرده ولی وی احتمالا قانع نشد!!! ***************************************************************************** فیلدروندگان به روایت تصویر/دهکده نیمور/کجور مرحوم جینگول-یا مرحومه جینگول-شب قبل از وفات،سوار ماشین خود به گردش میرود!!! ![]() یک عدد آگلومرای عظیم،میزان اندازه این آگلومرا خیلی بزرگ بود...البته ما اولش فکر کردیم کنگلومراست!!! ![]() یک عدد مه،این مه بصورت خستگی ناپذیری داشت دنبالمان میامد،باورتان نمیشود ولی سرعت حرکتش خیلی زیاد بود،ما ترسیدیم و گفتیم ما را مرگ پدید خواهد آمد،قابل توجه اینکه اینجا ما رسما روی نوک کوه هستیم!!! ![]() اینجا دیگر ما واقعا بالای کوه هستیم،بالاترین نقطه و ما داشتیم از دیدن مه در این فاصله بشدت لذت میبردیم!!! جای همه خالی،دوستان زمین شناس اگر میتوانند حتما به این منطقه بروند جای زیبایی بود!!! ![]() ایجاد حالت موزائیکی بدلیل نفوذ گذاره جوانتر بدرون بازالتهای قدیمی،شدت حرارت باعث وقوع آلتراسیون شدید و پودر کردن بازالتهای اطرافش بود،البته متاسفانه حاشیه سوخته بوضوح معلوم نیست،مقیاس کفش!!! ![]() شواهدی دال بر عبور یخچال،به خراشهای ایجاد شده توسط یخچالهای باستانی دقت کنید،سن احتمالی با توجه به آهکهای منطقه و سن سنگهای اطراف کرتاسه تعیین شد(ملت زمین شناس چالوس/شفاهی) ![]() در انتها از تلاشهای فراوان دکتر انصاری برای نشان دادن و تفهیم این همه سنگ و اینها تشکر میکنیم!!! |
|
این سئوالی است که سالیان سال است بصورت متوالی و خستگی ناپذیر از غرفه داران گل آقایی پرسیده میشود بخصوص این دفعه که خبر توقف انتشار مجله ماهنامه و بچه ها در سایتهای مختلف بازتاب داشته است،تصور کنید در غرفه نشسته اید،هفت میلیارد دفعه هم توضیح داده اید که بجان مادرتان مجله منتشر میشود،بعد آقاهه با یک قیافه متعجبی میپرسد،حالا واقعا منتشر میشه؟!
امروز آخرین روزی بود که ما در نمایشگاه حضور در صحنه داشتیم،ما از فردا باید دنبال بدبختی های باشیم که داریم و به کار و زندگی خویش خود برسیم زیرا بدین علت که دوشنبه صبح بطور مجدد به چالوس بازمیگردیم و روز سه شنبه ما امتحان پترولوژی داریم و به اندازه تشخیص کنگلومرا از سنگ پا اطلاعات نداریم!!! امروز ما صبح خواب ماندیم،ما قرار بود گویا ساعت 7صبح بیدار شویم ولی بدلایلی نامعلوم وقتی بیدار شدیم ساعت 10 صبح بود...ما ساعت 11 در نمایشگاه بودیم...ما ایول!!! ما در نمایشگاه حضور فعال داشتیم،ما در همان ابتدای ورود به نور مرلین رسیدیم...مرحوم مرلین،لرد سابق سایت همراه افرادی چون البوس و راجر و ملت دیگر در صدد حمله به غرفه طب آموز-زهره سابق-و قتل آیت المرلین-کالین- بودند که به تیرهای غیب دچار شدند،آیت المرلین را وحی شد که فرار کن و او در غرفه نبود،جل الخالق!!! همچنین دارک لرد کبیر سایت آکادمی مرا تشویق کرد که داستانت را بروز کن،ما متحول شدیم و قول دادیم سال آینده همین موقع داستان را بروز کنیم...وی احتمالا زیادی خوشحال شد!!! برادر سارون نیز به غرفه آمد و شدیدا وسیعا آریو خرید...وی را خشم من فرا نگرفت چون من خشمگین نبودم ولی برادر دفعه دیگر 5تومانی بدهی برای 1500تومان خرید تو را بدست نایرین خواهم سپرد!!! ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------ نمایشگاه بین المللی کتاب به بیان تصاویر
نمایی از کتابهای به نمایش گذاشته شده در غرفه گل آقا**************** ![]() غرفه دکتر کریمی در نمایشگاه بین المللی موجود بود،در این غرفه کتبی همچون "چگونه حذف کنیم"،"حذفیات من"،"تاریخچه حذفیات"و مشهورترین کتاب وی،"من و سوزوکی"به فروشهای میلیونی میرسید!!! ![]() ![]() نمایی از یک عدد فرد کنجکاو که بشدت مشغول مطالعه کتابی است که روبرویش واقع گردیده است!!! ![]() جدیدترین کتابهای منتشر شده توسط انتشارات گل آقا،یادداشتهای یک استعداد درک نشده به قلم استاد زراندوز و ترنج به قلم گیتی صفرزاده!!! ^^ |
|
امروز اولین روز نمایشگاه بین المللی کتاب بود،روزی که فرهنگ همه مردم جامعه از هر قشری فوران میکند و همراه لوازم پیک نیک به محیط باصفای نمایشگاه میاید تا هم کتابها را تماشا کند و هم یک کبابی بزند و حالش را ببرد!!!
البته این تنها در صورتی امکان پذیر است که محل دائمی نمایشگاههای بین المللی میزبان باشد،نه مصلای نیمه ساخت و صد البته بدون امکانات!!! دوسالی میشود نمایشگاه کتاب به مصلا منتقل شده است،مصلا مکانی است که هنوز ساخته نشده،شبستانی دارد فوق العاده زیبا با سقفی به واقع شاهکار...و البته بدون سرویس بهداشتی...و البته وضوخانه خواهران عجب دارای تکنولوژی است!!! معمولا در نمایشگاه بین المللی،بخصوص کتاب،ملت فرهنگی به عنوان غرفه دار حضور دارند،به لطف و مرحمت وجود فرهنگ غنی کتاب دوستی در میان خواهران و برادران ارشادی ما،امسال نمایشگاه به یک عالمه و خرده ای خواهر و برادر ارشادی بصورت مخفی و واضح مجهز است،در آئین نامه نمایشگاه دستور اکید بر حفظ حجاب داده شده است و چون ما اصلا حجاب نداریم ما هرگز پس باید برویم حذف کنیم!!! البته امسال نمایشگاه به وحشتناکی سال پیش نیست،برای راهروها شماره گذاشته شده و سر هر راهرو اسامی غرفه های موجود در آن را به ترتیب نوشته است،و احتمالا شماره غرفه هم ثابت است و هر 5ساعت یکبار همانند سال پیش تعویض نمیشود ولی همچنان نمایشگاه ضعفهای مسخره ای دارد...یکی از آنها کمبود میز برای غرفه داران است!!! برای مثال امروز تعدادی از عزیزان دیرکرد داشته و تازه امروز داشتند غرفه خود را میچیدند،این عزیزان فاقد هرنوع میز بودند،از این رو که غرفه ما معدن میز است امدند میز گرفتند بردند...در کمال دوستی و عشق بجان خودم!!! به لطف هوا،امسال ما در شبستان از شدت گرما خفه نخواهیم شد...ما از آن آقاهه که میاید ذوق میکند که فردا باد میاد بابت این مبحث ممنونیم شدید!!! ما ساعت 9 شب به خانه رسیدیم با یک عدد آژانس،راننده آژانس مرا به یاد هیولا می همی انداختید!!! |
|
دوران پرکامبرین پتروداکتیل مخزن |
| این زمین شناس |
یک عدد زمین شناس
|
|
RSS
|